روشنفکر
|
||

نویسنده : حبیب عشایری
مقدمه:
"یکی از مشکلات عمده در کل کشورهای توسعه نیافته و به نسبت های مختلف ، روشن نبودن
اهداف و منافع کلان جامعه است . تا زمانیکه سیر حرکت عمومی یک جامعه بطور منطقی
و استدلالی در میان جناح های نافذ هیات حاکمه بحث نشده و به اجماع نظر نرسد ، برنامه های اجتماعی – سیاسی- اقتصادی به مرحله اجرا گذاشته نخواهند شد. تغییر دائمی اهداف و
نهادی نشدن آنها در میان افراد و جناح ها و احزاب با نفوذ ، کل جامعه را بلاتکلیف کرده و شتاب و فعالیت و برنامه ریزی را مختل می کند. در شرایطی توسعه جدی خواهد بود که از اجزا لاینفک منافع ملی محسوب گردد"1
لذاپیشرفت روزافزون فناوری های جدید در عرصه های مختلف و ضرورت و امکان بهره گیری از آنها در راستای شکوفایی و تعالی اجزای اقتصاد داخلی از طریق همسویی با آخرین
تحولات جهانی حول بخش های صنعت ، کشاورزی ، بازرگانی ، صادرات و خدمات و غیره
جهت حضوری فعال در بازارهای منطقه ای و بین المللی و نیز بمنظورجذب منابع ارزی و
پولی بیشتر از یکسو و ایفای نقشی فعال در عرصه سیاست بین المللی به شکل عضویت در مجامع بین المللی و نهادها و موسسات سیاسی- اقتصادی اثرگذار در معادلات جهانی و پرهیز
از اتخاذ مشی یکجانبه گرایانه و حمایت از سیاست تنش زدایی از سوی دیگر و برقراری
حاکمیت سیاسی مشروع داخلی از طریق حمایت از برابری ها و اجرای عدالت و دفاع از
حقوق وآزادی های مقبول سیاسی – اجتماعی مستلزم عزم ملی و اتخاذ تدابیر دوراندیشانه
از سوی تصمیم گیران سیاسی جوامع توسعه نیافته در جهت ارائه راه حل های مدبرانه و
اندیشمندانه برای مواجهه با چالش های پیشرویی است که هم اکنون آن کشورها چه در سطح
داخلی و چه در سطح بین المللی با آنها دست و پنجه نرم می کنند. در این ارتباط بر ان شدیم
تا با نگاهی نقادانه اهم چالش ها را برشمارده وضمن آسیب شناسی کنه هر کدام را به روش
Case study تشریح نماییم:
الف)- در سطح داخلی:
1-آزادی قلم و مطبوعات،
" پیدایش مطبوعات در سده گذشته در پیشرفت دموکراسی سهم بسیاری داشت و بر اذهان اثرزیادی داشت. برای نشان دادن اهمیت سیاسی مطبوعات در همان آغاز ، برآن نام
{رکن چهارم} نهادند ، عادتا در رژیم های قدرت گرا وسایل خبری توده گیر ، در انحصار
دولت است . یعنی این وسایل به پخش تبلیغات دولت می پردازند ، تبلیغاتی که با پلیس وارتش
پایه اساسی قدرت به شمار می روند و هد ف این تبلیغات گرفتن بیعت یکپارچه شهروندان
به سود حکومت است ، و به عکس در رژیم های مردم سالاری وسایل خبری هم در انحصار دولت نیستند"2
" رسانه های جمعی در عین آنکه خود بیانگر افکارعمومی هستند ، می توانند محرک آن
نیز باشند. در اینجا ست که رسانه های جمعی به عنوان مهمترین عامل تبلیغات از یکسو و
مهمترین عامل تاثیرگذار برافکارعمومی از سوی دیگر ، در جهان امروز از اهمیت و قدرت
فوق العاده ای برخوردارند و هیچ بازیگر سیاسی نمی تواند نسبت به آنها بی تفاوت باشد. رسانه های جمعی ابتدا منحصر به مطبوعات و رسانه های نوشتنی بود. اما بتدریج رسانه های
شنودی مثل رادیو و کاست و سپس رسانه های تصویری مثل تلویزیون و اینترنت برآن افزوده شد، هریک از انواع رسانه ها ساختار وکارویژه های خاصی دارند، اما در یک نکته مشترکند
وآن اینکه مخاطب آنها همگان و افکارعمومی است. روزنامه ها بیشتر طیف روشنفکر وباسواد جامعه را مخاطب قرار می دهند در حالیکه تلویزیون آحاد مردم را هدف قرار می دهد به همین دلیل نقش تلویزیون خطرناکتر و گسترده تر است و چنانکه گفته شد نقش مهمی در شخصی شدن قدرت ایفا می کند" 3
بنابراین راز توفیق کشورهای توسعه یافته در عرصه های مختلف اقتصادی – صنعتی و
اجتماعی استعانت از نظریه ها و اندیشه های علمی –پژوهشی محققین و دانشمندان عرصه علم و دانشگاه و منتقدین و روزنامه نگاران می باشد. آنچنانکه پیشرفت های کنونی جوامع صنعتی حاصل تئوری پردازی های عمیق در حوزه علوم نظری و تجربی می باشد، بنابراین با توجه به جایگاه رفیع قلم و نقش بسزای رسانه های نوشتاری بعنوان نماینده افکارعمومی درتوسعه فکری وفرهنگی کشور ،طبیعی است یگانه طریق کشورهای توسعه نیافته تبعیت ازیک الگوی مشخص وتجربه شده جهت ارتقا ساختارهای اقتصادی- سیاسی و اجتماعی- فرهنگی است . در غیراینصورت عدول ازپارادایم فوق ونادیده گرفتن شاخصه های توسعه جامعه رااز رسیدن به اهداف متعالی ناکام گذاشته وحاکمیت سلایق شخصی برمنافع ملی را ترجیح داده وداستان نظام دسپوتی را در جوامع شرقی تحت عنوان رفتارهای سیاسی نابخردانه تداوم می بخشد، بدیهی است استیلای تفکر {باید و نبایدی} دراینگونه جوامع خوددال بروجود نابسامانی های فراوان وترجیح فرع براصول دراتخاذ تصمیم گیری های کلان وخرد کشوری است وبراین اساس آلترناتیو آزادی قلم ومطبوعات ویا بعبارتی رسانه های آزاد ومستقل ، رسانه های دولتی وانشا تفکرات دیکته شده در صفحات مطبوعات وابسته می باشد.
انعکاس دستاوردهای علمی بشری چه در حوزه علوم انسانی وچه در حوزه علوم تجربی ازطریق محققین ونویسندگان ویا در مطبوعات ورسانه های ارتباط جمعی موجب اطلاع رسانی وآگاهی بخشی به مخاطبین می گردد که این موضوع خود ضامن آزادی قلم و مطبوعات ونیز پرهیز از سانسور وفریب افکارعمومی است.
2- آزادی تشکل ها و احزاب سیاسی،
اصولا یکی از ارکان دموکراسی ونظام های مردم سالار وجود احزاب وتشکل های سیاسی وفعالیت آزادانه آنها درعرصه سیاسی کشور می باشد که نمونه آنرا می توان در هنگام رقابت های انتخاباتی بمنظور بدست آوردن کرسی های سیاسی با اتکا به رای اکثریت مردم تلقی نمود. صرفنظر ازنوع سیستم حزبی کشور یقینا دکترین احزاب در شقوق مختلف موضوعی حاصل پردازش فکری بخشی از افکارعمومی جامعه خواهد بود و به همین دلیل وبنابرتجربیات مکرر تاریخی – سیاسی مبرهن است رقابت آزادانه احزاب و تشکل ها در عرصه های انتخاباتی ضامن سلامت سیاسی جامعه بوده و مانعی در برابر حودث نابسامانی های سیاسی و ظهور نظام غیردموکراتیک خواهد شد، در یک جامعه باز احزاب و تشکل های سیاسی هریک بنابر مقتضیات و مرامنامه خود ، سمبل نمایندگی تالمات ودغدغه های فکری طیفی از جامعه درحوزه های مختلف است که رای قاطبه مردم به هریک از احزاب پیروز درموعد انتخابات ، نشانگر صحه گذاردن اکثریت برتالمات و دغدغه های فکری حزب منتخب بعنوان مطالبات مورد نظر جمع در تعیین سرنوشت سیاسی- اقتصادی و اجتماعی کشور است ، و پذیرش شرایط جدید سیاسی از سوی احزاب مغلوب در انتخابات ، دال بر تمکین همه احزاب و تشکل های سیاسی از یک قاعده ثابت سیاسی نبوده وتنها احترام به رای اکثریت مردم خواهد بود.
"علاوه براین سیستم حزبی تلاقی اندیشه ایجاد می کند وکار اجرایی و پدیده پیچیده تقسیم قدرت را با سهولت بیشتری به پیش می برد ، تازمانیکه مسایل سیاسی جامعه ای حل نشود مسیر اقتصادی – اجتماعی آن روشن نخواهدشد. عمده چالش های کشورهای توسعه نیافته وبخصوص کشورهای جهان چهارم وپنجم نحوه برخورد باپدیده قدرت ، تقسیم قدرت و چرخش قدرت است . ضعف یافقدان روش های باثبات با پدیده های فوق همچنان شکل گیری اهداف واستراتژی ها واجرای برنامه های که نیاز به بسیج همگانی را دارد به تاخیر می اندازد . تحزب یکی از روش های سالم برخورد با اندیشه ها ، روشها و برنامه های مختلف در یک جامعه روبه توسعه است "4
"احزاب وگروه های ذی نفوذ سازمان های اصلی هستند که درپیکارهای سیاسی مبارزه می کنند، سازمان های دیگری نیز وجوددارند مثل وسایل خبری ولی می توان آنها را بمثابه گروه های ذینفوذ تلقی کرد. دروهله اول هد ف مستقیم احزاب سیاسی فتح قدرت دراجرای آنست واحزاب سیاسی درپی آنند تاکرسی های انتخابات رابه چنگ آورند ودارای نمایندگان و وزرایی باشند وحکومت رابه دست گیرند، برعکس گروه های ذینفوذ بهیچوجه چشم طمع بدان ندوخته اند که خودقدرت را بدست آورند یادراجرای آن شرکت کنند بلکه برآن اندیشه اند تابرزمامداران نفوذ داشته باشند وبرآنها فشار وارد کنند."5
3- حقوق زنان،
یقینا توجه به نقش بسزای زنان در پیشبرد اهداف جامعه وتمهید شرایط مشارکت آنان درعرصه های مختلف نتایج درخشانی رادربر خواهدداشت ، به گونه ای که جوامع توسعه یافته پیشرفت های خود را درزمینه های گوناگون ، حاصل فعالیت های علمی ومشارکت اجتماعی توامان مردان وزنان درعرصه های مختلف می دانند . درحالیکه کشورهای توسعه نیافته به دلیل نادیده گرفتن حقوق زنان و عدم تقسیم منصفانه امور ازثمرات حضور بالفعل بانوان درجامعه بعنوان سرمایه ارزشمند ونقش آفرینی آنها دررشد و شکوفایی سیاسی- اقتصادی کشور محروم مانده اند . بدیهی است شرط ارتقا شاخصه های توسعه در کشورهای توسعه نیافته ازقبیل ایفای نقشی فعال درعرصه سیاست بین الملل ، افزایش تولید خالص ملی ، خروج از سیاست تک محصولی بمنظور جذب درآمدهای ارزی بیشتروتوفیق درعرصه های صنعتی ، کشاورزی وفرهنگی وغیره .... مستلزم بازنگری درحقوق مربوط به بانوان جهت دستیابی سریعتر به اهداف متعالی کشور می باشد، ایده فوق محقق نخواهدشد مگر درپس تدوین قوانین و مقررات جدید بارویکرد ی نوین ازسوی مسئولین وتصمیم گیرندگان کلان سیاسی درآن کشورها، بمنظور نهادینه گردیدن حضور فعالانه زنان درامور استراتژیک است. البته رویکرد مذکور متناسب باساختارهای فکری- فرهنگی هرکشور متفاوت بوده ، ولی دربطن موضوع که همان تقویت مشارکت زنان درامور مختلف با محوریت حرمت گذاری به شخصیت و جایگاه آنان می باشد ، مشترک است.
4- عدالت،
مفهوم عدالت ازریشه کهنی برخوردار بوده وبسیاری ازفلاسفه یونان باستان درباب آن اظهارنظرنموده ، به گونه ای که هریک از آنان بنابه ایده خود ، معنای خاصی ازعدالت ارائه کردند. درعصر حاضرنیز برخی ازفلاسفه واقتصاددانان ازمنظر ویژه خود عدالت وارتباط آن راباشقوق مختلف تشریح نموده اند .
" بعنوان مثال کتاب جمهور اثرافلاطون رامی توان نخستین وقدیمی ترین بحث تفصیلی درباب عدالت درفلسفه سیاسی قدیم دانست . به نظر اوعدالت یعنی اینکه درفردقوای مختلف ودرجامعه هرکسی وهرطبقه ای درجای خاص خود قرار گیرد، او معتقد بود که سرشت انسان ها ازعقل وغضب و شهوت ساخته شده است وبرتسلط هرکدام ازقوا ، انسان ها درسلسله مراتب اجتماعی واخلاقی قرارمی گیرند. ازنظر او عدالت درسطح فرد هم یعنی اینکه اجزای سه گانه روح انسان تحت فرمان عقل او هماهنگ باشند. توماس هابز با تکیه برمفهوم قانون طبیعی می گوید که میل به بقا تنها سرچشمه هرگونه عدالت واخلاق است. دردوره جدید براساس چنین دریافتی ازجامعه تعابیر گوناگون ازمفهوم عدالت بیان شده است که می توان به سه تعبیر مهم لیبرال ، رادیکال ومحافظه کارانه اشاره کرد. ازنظر لیبرال ها همانگونه که آدام اسمیت می گفت دراندیشه آنها پیگیری منافع فردی درنهایت تامین منافع همگان رابه دنبال خواهدداشت ودرجامعه نظمی طبیعی وعادلانه با دستی نامرئی بوجود خواهدآمد. برداشت محافظه کارانه ازعدالت هم که ناشی ازافکارادموند برک فرانسوی است که موافق با باقی ماندن ساختار اجتماعی واقتصادی گذشته است وفئودالی است . رادیکال عدالت مبتنی برنیاز انسان ها است ، یعنی به افراد باید به اندازه نیازشان امکانات داد."6
البته باتوجه به اینکه مفهوم ساده عدالت برابری وهرچیزی رادرجای خود قرار دادن است ، لذا ماهیتا عبارت مثبتی است و همین امرموجب گردیده که درطول تاریخ جوامع توسعه نیافته ، بسیاری ازسیاستمداران مستبد وغیرمردمی ازواژه فوق بعنوان دستاویزی جهت حصول به منافع وآمال خود بهره گیری نمایند. چنانکه عدالت ازبعداقتصادی بمعنای توزیع متوازن ثروت و امکانات درکلیه مناطق کشور بمنظور ارتقا سطح زندگی مردم ودستیابی آنها به امکانات پیشرفته موردنیاز ومنطبق بانیازهای یک جامعه توسعه یافته بوده و نیز ازبعد سیاسی بمعنای ارتقا یکسان فهم و شعور سیاسی دربین آحاد مردم وتمهید شرایط رقابت آزادانه احزاب وتشکل های سیاسی بمنظور جذب آرا عمومی وحضور طیف های مختلف فکری- سیاسی درصحنه های سیاسی وانتخاباتی وواگذاری امور به مردم تلقی گردیده وبراین اساس ازبعد اجتماعی تقویت روحیه تعاون ومشارکت عمومی بمنظور حضورفعالانه زنان ومردان درصحنه های اجتماعی وفراهم سازی فرصت های شغلی زودبازده و کار واشتغال برای جوانان وتشویق فعالیت تشکل های صنفی وسندیکا ها وNGOها می باشد ونیز ازبعدفرهنگی به مفهوم نشرعقاید ونظریه های مختلف بمنظور آگاهی واطلاع مردم از آرا متنوع جهت برقراری تعامل بافرهنگ ها و آشنایی با تمدن های گوناگون و..... تلقی شده ، براین مبنا می توان عدالت را بعنوان الگوی جامع به کشورهای توسعه نیافته توصیه نمود، مشروط براینکه درک وفهم درستی از معنای واقعی آن حاصل شود و نه اینکه ازواژه فوق به دلیل استنباط شخصی در راستای تثبیت قدرت وتداوم نظام استبدادی استفاده شود، به گونه ای که در اثر این اتفاق ، نتایج معکوس عدالت که ناشی از فهم غلط آن می باشد به شکل فقرروزافزون ، تشدید اختلاف طبقاتی ، عدم حضور مردم درتعیین سرنوشت سیاسی – اجتماعی خود ، توزیع نامتوازن ثروت های ملی و غیره..... در کشور های توسعه نیافته ملموس گردد.
5- تحجروفرقه گرایی،
عموما نگرش های توام با افراط وتفریط نه تنها به لحاظ عقلانی مثبت تلقی نگردیده ، بلکه ازمنظر دین اسلام وبویژه درفرهنگ شیعه مورد تقبیح می باشد . ودرسایر ادیان الهی نیز ازآن بعنوان رفتارناپسندی یاد میشود، بنابراین تندروی های افراط گونه وسختگیری های نابجا دربعضی ازفرق مربوط به مذاهب گوناگون نه تنها عمل قبیحی بوده ، بلکه چهره زشت وکریهی نیز ازآن دراذهان جهانی تصویر می نماید ، به گونه ای که به کرات حرمت وقداست ارزشها واماکن مقدس ادیان مختلف هتک حرمت شده است . تشتت آرا واختلاف های عقیدتی ومبنایی خود یکی ازدلایل اصلی تفرق مذاهب وفرقه گرایی گردیده است. به گونه ای که برخی از فرق بجای اتحاد ویکپارچگی باسایر هم کیشان خود با ارائه بدعت ها واتخاذ مشی افراط گرایانه درقالب رفتارهای متعصبانه غیردینی ومسلحانه به شکل ترور،آدم کشی ،قتل عام ، خرابکاری وسختگیری های خشک وناپسند ضمن انفکاک ازسایر فرق معتدل باتکیه برارزشهای سلیقه ای نشات گرفته ازتفکر جزم اندیشانه وعقاید متعصبا نه غیردینی خود، اقدام به تشکیل فرقی نموده اند که نمونه های ظاله آن دراقصانقاط جهان به وفور دیده می شود و هرازچند گاهی ماشاهد اقدامات نابخردانه وغیرانسانی هواخواهان آن فرق به شکل عملیات نظامی – انتحاری دراماکن اقتصادی ، تجاری وغیرنظامی می باشیم ویا برخی دیگر ازفرق دیگر بنابه انگیزه های مزورانه وکینه توزانه ونیز اعتقادات نادرست خود ، ناجوانمردانه به تجمعات غیرنظامی ویا اماکن مقدس سایر مذاهب ازقبیل شیعه دربرخی ازکشور های توسعه نیافته خاورمیانه حمله نموده وبخش کثیری ازمردم رااعم اززن ومرد وبچه قتل عام می نمایند و این موضوع ازجمله معضلاتی است که برخی ازکشورهای توسعه نیافته راتهدید می نماید.
6- بیگانه ترسی،
واژه بیگانه ترسی ماخوذ ازلغت zenophobian لاتین است ، چنانچه اندکی درگذشته جوامع توسعه نیافته تعمق شود. به وضوح حضور د ول قدرتمند ادوار گذشته وحا ل حاضر دراین کشورها بمنظور بهره گیری ازمنابع زیرزمینی وثروت های طبیعی ذی قیمت مکشوف می گردد ، موضوع دخالت مستقیم کشورهای استعمارگر از قرون گذشته در کشور های آسیایی وافریقایی تحت عنوان استعمار قدیم ویا توسعه طلبی ارضی وتحت عنوان استعمار جدید یادخالت غیرمستقیم امری است مستند به تاریخ جوامع توسعه نیافته ، لیکن ازآنجا که بویژه از بعد ازجنگ جهانی اول ودوم ، دول فاتح اقدام به تاسیس مجامع جهانی تحت عنوان جامعه ملل وبعدها سازمان ملل متحد وسایر موسسات ونهادهای فرامنطقه ای نموده اند وماتقریبا به استثنای مواردی ، دیگرشاهد دخالت وحضورمستقیم دول استعمارگر به شکل لشکرکشی بمنظور توسعه مناطق ارضی واستثمار نیستیم و تمام کشورها ی استعمارگر ازمدتها پیش امور را به مردمان تحت سلطه خود واگذار نموده اند . بنابراین به رغم این پیشینه دحشتناک امروزه نمی توان باگذشت دهه های اخیر که توام باپیشرفت های چشمگیر علمی درعلوم وفنون وجهش های خارق العاده بشری درعرصه های پزشکی ، صنعتی واقتصادی بوده ونیز سرشار ازدستاوردها وابتکارات ارزشمند علمی همراه باتوسعه فن آوری های نوین وگسترش ارتباطات وتبادل اطلاعات می باشد وطی این فرایند دنیا نیز( به تعبیر الوین تافلر دهکده جهانی ) کوچکتر گردیده است را بابهانه تراشی ودلایل واهی به علت سوء مدیریت واتخاذ رفتارهای غیرمنطقی وسیاسی بعضی از رجال سیاسی ، عدم توسعه یافتگی راصرفا ناشی ازدخالت کشورهای قدرتمند برخوردار ازمشی امپریالیستی دانست. وبعبارت دیگر تجربه تلخ تاریخی این جوامع رانباید بافقدان مدیریت کارامد ، عدم استقرار یک نظام دموکراتیک و برمبنای رای مردم ، سوء تدبیر دربرنامه ریزی وعدم توانایی لازم دربهره برداری صحیح ازمنابع موجود وغیره ..... خلط کرد.
بنابراین باتوجه به مطالب اشاره شده اینگونه می توان نتیجه گیری کرد که بنظر در بسیاری ازکشورها ی توسعه نیافته برخوردار از نظام استبدادی وفاقد سازوکارهای دموکراتیک ، بنابه یک طرفند تاریخی ، حد وث هرگونه اشکال ، کاستی درکشور وعدم تحقق برنامه ها رادرحوزه های سیاسی- اقتصادی- اجتماعی وفرهنگی صرفا ناشی ازدخالت مستقیم وغیرمستقیم بیگانگان در جامعه خود می دانند که این تفکر متاثر ازیک بینش توجیه گرانه تحت عنوان بیگانه ترسی است ودر صورت عدم تجدیدنظر درنگرش فوق بدون تردید آن کشورها درآینده ای نه چندان دور نه تنها بامشکلات عدیده ای مواجه شده ، بلکه اتلاف منابع پولی وانسانی رانیز درپیش خواهندداشت.
7- ایدئولوژی،
" درادبیات سیاسی ، ایدئولوژی ازنظرلغوی به مفهوم عقیده یانظر سیاسی تعریف شده است وبرخی آن را به مجموعه ای ازاندیشه ها درباره زندگی ، جامعه ویا حکومت اطلاق می کنند که باگذشت زمان براثر کثرت استعمال به صورت اعتقاد مسلم ووجه مسلم ووجه مشخص گروه یاحزبی خاص درمی آید. به بیان د قیقتر ، ایدئولوژی عبارت است ازنظام فکری وعقیدتی که قابل اعمال برواقعیت های خارجی است . ریمون آرون درکتاب {افیون روشنفکران} ایدئولوژی رامرکب ازواقعیاتی می داند که ظاهرا تحت نظم درامده اند وشامل تفاسیر ، آرمانها وپیشگویی هاست .
ایدئولوژی دارای کارکردهایی است ، ازجمله می تواند باعث تقویت روحیه ملی شود. ایدئولوژی درصورت وجود اختلاف های فرهنگی ، نژادی وقومی ، عاملی وحدت دهنده ویکپارچه کننده به شمار می رود، درچهارچوب سیاست خارجی ، ایدئولوژی یک قالب ذهنی ازلحاظ شیوه نگرش نسبت به جهان فراهم می آورد وبالاخره این عنصر تشکیل دهنده قدرت ، معیارها وضوابط مشخص ومعینی دراختیار سیاستگزاران قرار می دهد تا براساس آن چهارچوب هدف ها ومنافع ملی خویش راترسیم کنند. ضمنا ایدئولوژی می تواند اصول ومعیارها یی دراختیار عامه مردم قراردهدتابرمبنای آن ، هرگونه انحراف وتغییر جهت مغایر بااصول پذیرفته شده رامورد قضاوت قرار دهند. " 7
یکی ازمهمترین نقش های ایدئولوژی درافزایش قدرت ملی ، بسط وگسترش حوزه مشروعیت نظام سیاسی است ؛ زیرا مشروعیت مانند مفاهیم قدرت واقتدار ، بیان کننده رابطه میان رهبران وافرادجامعه است. تنها درصورت درست پنداشتن گفتار وعملکرد نخبگان وسیستم سیاسی است که افراد حاضرند دراتخاذ واجرای صحیح تصمیم ها همکاری ومشارکت کنند، این وضعیت نه تنها باعث ایجاد ثبات سیاسی می شود، بلکه دگرگونی وتغییرات اساسی زیربنایی وانقلابی رانیز سبب می گردد.
ازطرفی افزایش مشروعیت برقدرت تصمیم گیری می افزاید ودرعین حال باعث تحدید وکنترل قدرت می شود. ازجمله مواردی که باعث افزایش مشروعیت می شود ، عبارتنداز: توسعه وگسترش مشارکت واقعی مردم ، قابلیت وتوانایی نظام سیاسی درارتباط دادن ارزش ها به عملکرد های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی ونظامی ونیز ارتباط دادن سنتها به اقتدار ، قابلیت نظام درتجهیز وجذب ، تطابق عملکردهای واقعی نظام باسیاست های اعلام شده وتوانایی نظام درتوزیع منطقی قدرت.
8- فقروبیکاری،
فقروبیکاری ریشه دربسیاری ازمشکلات داخلی کشور دارد که تشریح آن باارائه یک مقاله مسیرنیست وآسیب شناسی دقیق آن درکشورهای توسعه نیافته وابسته است به برگزاری نشست های علمی ومباحثات دانشگاهی ، علی ایحال هرچند بابضاعت اندک ، گریزی به آن خواهم زد. وقوع انقلاب های صنعتی دراروپا وجهش های علمی درامریکا عملا جهان رابه دو قطب صنعتی و غیرصنعتی تقسیم کرد وبعبارتی مسیرروبه رشد کشورهای سرمایه داری ازسایر کشورها در اقصانقاط جهان بویژه درآسیا ، افریقا ، امریکای لاتین وحتی اروپای شرقی متمایزشد. ولی باگذشت زمان وپس ازفروپاشی اتحادجماهیر شوروی وبخصوص دردهه های اخیر برخی کشورهای اروپای شرقی ازقبیل رومانی ، مجارستان ، لهستان ، روسیه ودرامریکای لاتین کشورهایی مانند : برزیل ،آرژانتین وشیلی ودرآسیا کشورهایی ازقبیل ژاپن ،چین وجنوب شرق آسیا عملا مسیرروبه توسعه راپیموده وبه نحو چشمگیری درحوزه های کشاورزی ، صنعت ، بازرگانی وسایر بخش ها به موفقیت های قابل توجهی د ست یافته ومرزهای فناوری های اطلاعاتی وارتباطاتی رادرنوردیدند . به گونه ای که امروزه بعضی ازکشورهای فوق به دلیل پیشرفت های روزافزون درعرصه های مختلف علمی بااشباع شدن نیازهای بازارهای داخلی خود، عملا ازطریق عضویت در مرکزی معتبر مانند : سازمان تجارت جهانی ، محصولات تولیدی خودرا به سایر کشورهای جهان بویژه خاورمیانه ،آسیای میانه ،آفریقا ،امریکای مرکزی وجنوبی ، اقیانوسیه وحتی اروپا وامریکا عرضه نمودند که نمونه بارز آن : ژاپن ،چین ،کره جنوبی ، هند وبرخی کشورهای جنوب شرق آسیا وامریکای لاتین می باشند . دراین اثنا متاسفانه به دلایل عدیده داخلی وخارجی بسیاری ازکشورهای افریقایی ، آسیایی من الجمله خاورمیانه همزمان باپیشرفت های برق آسای سایر کشورهای هم قاره ای خود درعرصه های مختلف نتوانستند پلکان ترقی رابپیمایند وهمچنان عقب ماندند . وتنها برخی ازآنها فقط بااتکا به درآمد های نفتی ومنابع طبیعی خود تاکنون توانسته اند به دلیل داشتن جمعیت کم وبرخورداری ازوسعت اندک جغرافیایی ، فاصله های طبقاتی راتاحدودی کاهش دهند.
لیکن سایر کشورها بخصوص درافریقا ،بعضی ازکشورهای خاورمیانه وآسیای میانه همچنان گریبانگیر فقروبیکاری واختلافات شدید طبقاتی هستند که این خود بنوعی رکوداقتصادی رابدنبال خواهدداشت. البته مقایسه شدت وضعف فقروبیکاری درکشورهای یادشده متفاوت وطبیعی است ضریب فقروبحران های اقتصادی درکشورهای توسعه نیافته یکسان نیست ، لیکن آنچه که بطورقطعی درکشورهای فقیر افریقایی مشترک است ، بنظر موقعیت جغرافیایی آن کشورها ودورماندن ازاتفاقات وتحولات علمی بوده اما دربرخی ازکشورهای آسیای میانه وخاورمیانه بنظر درسطح داخلی فاقد یک سیستم دموکراتیک بوده وبه دلیل خلا سازوکارهای مردم سالارانه عملا ازحاکمیت اقتدارگرایانه برخوردارشده ونیزسوء مدیریت وفقدان دوراندیشی های لازم درعرصه تصمیم گیری کشور وبه تبع آن حدوث بحران های اقتصادی ، زمینه های اختلاف طبقاتی را تشدید وفقرراافزایش داده است ، به گونه ای که بانبود ارتباط منطقی بین درآمدها وتوان خرید این موضوع روزبه روز حادتر میشود. ومتاسفانه ماشاهد پیامدهای فقروبیکاری ازقبیل اعتیاد، ایدز وفحشا وغیره.... نیز می باشیم وچنانچه تدبیر منطقی راجع به آن اندیشیده نشود درآینده ای نه چندان دور شاهد اتفاقات ناگوار وآمارهای نگران کننده تر درخصوص معضلات آن کشورها خواهیم بود.
" بعنوان مثال امروزه دردنیا بیش از چهل میلیون نفر آلوده به ویروس HIV وجود داردوسالانه حدود 5 میلیون نفر به عفونت مبتلا میشوند وحدود 3 میلیون نفر ازمبتلایان می میرند. متاسفانه امروزه تعداد آلودگان به ویروس HIV دربین جوانان وکودکان کشورهای توسعه نیافته روبه افزایش است . این ویروس که برای اولین بار دراوایل دهه 80 درامریکا گزارش شد، امروزه بنام ویروس نقص ایمنی انسانی یک فاجعه جهانی با گسترش وسیع درتمام کشورهای دنیا محسوب میشود ومرکز فاجعه درافریقای سیاه وآسیا متمرکز است( بخصوص هند و چین وآسیای میانه) کشورهای دیگری مثل : مالزی وقرقیزستان نیز آمار بالایی از معتادان تزریقی دارند. ویروس HIV که درخون ، ترشحات خونی وجنسی فردآلوده وجوددارد می تواند به ترتیب شیوع ازطریق تماس جنسی ، تماس باخون فردآلوده ازطریق سرنگ مشترک یاسوزن آلوده وازطریق مادرآلوده به جنین منتقل شود. احتمال انتقال بستگی به راه تماس ، حجم ماده درتماس ووضعیت ایمنی میزبان دارد ، برای مثال انتقال ویروس ازطریق انتقال خون آلوده به فرد گیرنده با توجه به حجم بالای خون ، صددرصد است، ولی انتقال ازطریق برخورد بایک سوزن آلوده باتوجه به حجم بسیارکم خون کمتراز 30 درصد است. احتمال انتقال ازطریق جنسی نیز بسته به نوع تماس جنسی ووضعیت ایمنی طرفین دارد وهمواره بارفتارهای جنسی پرخطر احتمال انتقال بیشترخواهدبود." 8
9- اقتدارگرایی وانحصارطلبی،
پیش ازهرگونه بحثی پیرامون استقرار سازوکارهای مردم سالاری ، بنظر امکان سنجی وبررسی زمینه های شکلی وماهیتی مفاهیمی ازآن دست بسیار ضروری خواهد بود. چنانکه برحسب تصادف ظهور مقطعی برخی ازنخبگان سیاسی درکشورهای توسعه نیافته که حاصل مفاهیمی نوین ازقبیل جامعه مدنی ، آزادی های مشروع، حقوق شهروندی وغیره... می باشند.
فقط بدلیل عدم امکان سنجی وبررسی دقیق پیش درآمدهای انطباق مفاهیم نوومدرن باسنت ها وفرهنگ جوامع توسعه نیافته ، همواره اجرای آن ایده ها ونهادینه شدن واژگان جدید دراذهان ورفتار توده مردم راناکام می گذارد . بنابراین بدیهی است یگانه راه مقابله با اقتدارگرایی وانحصارطلبی ، تمرین دموکراسی درقالب مشارکت حداکثری توده های مردم درپذیرش مسئولیت های مختلف سیاسی جامعه وفهم ودرک واژه های جدید ازسوی آنها است. واین امرمسیرنخواهد شد ، مگر درپس فراهم سازی بستر فرهنگی جامعه وتشریک مساعی روشنفکران بانخبگان سیاسی وتعامل مستقیم آنها باافکارعمومی بمنظور استقرار دموکراسی .
لیکن دربسیاری ازکشورهای توسعه نیافته بدلیل عدم توجه به قاعده فوق ونادیده گرفتن سازوکارهای مردم سالارانه متاسفانه شاهد حاکمیت یک طیف خاص سیاسی درراس قدرت هستیم که به صورت مقتدرانه وبنابرمقتضیات خاص ، ترسیم سرنوشت سیاسی – اجتماعی آن جوامع رادرتحت سیطره خود درآورده اند و بدون توجه به تحولات دنیای بیرون ازخود ، مستبدانه حصاری راگرد خود کشیده وبااتکا به مشی میلیتاریستی حاضر به تمکین ازقواعد جامعه مدنی نبوده وحتی بیرون ازمرزهای کشور خود نیز باسردادن شعارهای آرمانگونه ومجهز گردیدن به جنگ افزارهای پیشرفته مترصد ماجراجویی ومقابله به مثل هستند.
ودرداخل کشورخود نیز باهرگونه جریان روشنفکری به شدت برخورد نموده وهرگونه رفورم راازریشه وبنیان می خشکانند ، حتی با منع جریان آزاد اقتصادی عملا رقابت بخش های خصوصی رامسدود نموده وبسیاری از امتیازات رامزورانه درتحت لوای خود درآورده اند عموما نقش مردم درامورسیاسی جوامع اقتدارگرا کم رنگ می باشد.
10- رشد روزافزون جمعیت،
" برتراند راسل که خود رابه عنوان یکی از شخصیت های علمی طرفدار صلح درجهان شناسانده بود درمورد بحران جمعیت می نویسد : جهان امروز بادو خطر اساسی وویران کننده روبرواست ، ازیکطرف این خطر بزرگ که نسل بشرممکن است بابه کارگیری بمب هیدروژنی خود رانابود کند روزبه روز بیشتر احساس میشود، درمقابل خطر دیگری وجود دارد که مانند اولی آنچنان مورد توجه عامه نیست وآن اینکه جمعیت این کره خاکی ممکن است آن قدر افزایش یابد که فقط یک زندگی توام باگرسنگی وفقر مسیر باشد مگر برای گروه معدودی ازمردم صاحب قدرت ...... هیچ چیزبیشترازخطر جهانی فقرناشی از{ازدیاد جمعیت} نمی تواند خطر کشیده شدن به یک جنگ اتمی راباعث شود. راسل معتقد است که مساله جمعیت مهمترین واساسی ترین مساله بشراست تا وقتی که این مسئله حل نشود هر کوششی برای بهبود درسایر زمینه ها بیهوده است." 9
" اصطلاح {انفجارجمعیت} به دوبرابر شدن جمعیت دنیا درتقریبا هر35 سال اشاره دارد ، درسال 1930 جمعیت دنیا 2 میلیارد نفر بود دردهه 1960 این رقم به حدود 4 میلیارد نفر رسید وتا سال 2010 تصور میشود این رقم به 8 میلیارد نفر می رسد. نکته اینجاست که هر انسان تازه متولدی مدعی جدیدی برای غذا، انرژی ودیگر منابع روی زمین است، آیا هنوز هم می توانیم تصور کنیم که منابعی تمام نشدنی وجوددارد یااینکه همیشه تکنولوژی برای منابع تمام شده جایگزینی خواهد یافت، وآیا منابع جدید همانند افراد بالاخره عمری پایان یافتنی دارند. تقسیم بندی دنیا به فقیر وغنی ، حتی بیشتر ازحالا درآینده بارز خواهد شد ثروت ثروتمندان افزایش وتعداد آنها کاهش می یابد، درحالیکه فقرا فقیرتر میشوند ولی جمعیت کشورهای توسعه نیافته افزایش خواهد یافت ، برای مثال طیق گزارشی که توسط صندوق ملل متحد برای فعالیت های جمعیتی تهیه شده، فشارجمعیت تاسال 2010 بیشتر برکشورهای کمترتوسعه یافته ای تحمیل خواهد شد که درحال حاضر حدود 20 درصد ازجمعیت آنها ازسوء تغذیه ، 30 درصد آنها ازفقدان مراقبت های لازم پزشکی ، آب تمیز ، و40 درصد جمعیت آنها ازبیکاری یاکم کاری وبیشتر از50 درصد جمعیت بالای 15 سال شان ازبی سوادی رنج می برند." 10
11- پوپولیسم،
" پوپولیسم عموما نوعی ازعوام فریبی را به ذهن متبادر می کند که معتقد است که طبقه نخبه جامعه به منافع بخش اعظم مردم خیانت می کند وبنابراین جادارد که دستگاه حکومت ازدست این طبقه نخبه خودخواه وحتی جنایتکار خارج شود وتماما درخدمت ملت قرار گیرد. یک پیشوای پوپولیست دریک نظام مدعی دموکراسی تاکید می کند که این دموکراسی دارای نقص است ، به وعده هایش برای خدمت به ملت عمل نمی کند یا حتی با توجه به نهاد های موجود اصولا قادر نیست به وعده هایش جامعه عمل بپوشاند. واژه پوپولیسم ابتدا به یک نهضت سیاسی اطلاق میشود که درنیمه دوم قرن 19 میلادی درامریکا توسط کشاورزان شکل گرفته بود این کشاورزان مخالف تعرفه های گزافی بودند که شرکت های راه آهن می خواستند برآنها تحمیل کنند ، نهضت های دیگر بویژه نهضت های کارگری نیز دربرابر نرخ های بهره که به اعتقاد آنها بسیار بالا بود ، موضع گرفتند. اگرپوپولیست ها به قدرت برسند این امکان وجود دارد که آنها اشکال سنتی دموکراسی را به نفع نهادهای مستبد حذف نمایند. پوپولیسم که درقرن 19 میلادی ظهور کرد، نهضتی است سیاسی که عمیقا باتاریخ قاره های اروپا وامریکا عجین شده است. " 11
یک ویژگی وجود دارد که پیوسته درمیان همه اشکال پوپولیسم مشترک می باشد ، کیش شخصیت: رهبر پوپولیست ادعا می کند که عملکردش منطقی است وخود را درهمه امور مقتدر می پندارد ، او سیاست را تاحد { مکانیسم های مستقیم پاسخ} تنزل می دهد، رهبر پوپولیست خود را به مثابه آلترناتیو بحران معرفی می کند ، چراکه او ریشه های بحران را می شناسد ، او ژست مسیح را می گیرد که ارزش های ملت دراو متبلور است ودرجهت احقاق خواسته های ملت حرکت می کند . اوپیوسته یک بازگشت به عقب را پیشنهاد می کند، بنابراین کیش شخصیت یک عنصر پایه ای برای درک پوپولیسم ، بعنوان یک پدیده سیاسی عمده می باشد. ژست های مارشال آورسکودررومانی ، پرون درآرژانتین ، پوژاد درفرانسه ، وراس پروت درامریکا کاملا این واقعیت را به تصویر می کشند و نشان می دهند تاچه اندازه پوپولیسم درجوامع اروپایی وامریکایی معاصر ریتم ایجاد کرده است. رجوع به ملت زمانی که قرار است بانخبه ها مخالفتی شود، شیوه پوپولیست ها دربسیج سیاسی است ، به صحنه آوردن مردم ، جشن های ملی وعمو می ونیز راهپیمایی ها همچون مبارزات انتخاباتی ازنمودهای رفتاری پوپولیسم می باشند که به انحاء مختلف دست به سوی ملت دراز می کند ، اما قدرت این نکته را که بطور دائم ازطرف رای ملت سنجیده شود مردود می داند.
بنابراین موضوع نیز بنظر باتوجه به اتفاق آن دربسیاری ازکشورهای توسعه نیافته بویژه در افریقا- آسیا وخاورمیانه ، تهدیدی جدی برای آن کشورها ومنافع ملی شان تلقی میشود.
12- فرار مغزها،
هرساله خیل عظیمی از دانشمندان ، نخبگان علمی وجوانانی که باداشتن مهارت های مختلف به قصد انجام تحقیقات بیشتر ویا ادامه تحصیل ویاکار ازکشورهای توسعه نیافته به امریکا ، کانادا واروپای غربی وسایر کشورهای توسعه یافته مهاجرت می نمایند واین روند روبه ازدیاد می باشد. این اتفاق که منجر به ازدست رفتن سرمایه های انسانی ووارد شدن خسران مادی زیادی به جوامع توسعه نیافته می گردد به عنوان {فرارمغزها} یادمیشود، متاسفانه دلایل بسیاری رامی توان شمرد که موجب مهاجرت نخبگان می گردد که از آن جمله می توان از بی توجهی مسئولان وحاکمان به علم ودانش ، فقدان امکانات پیشرفته تحقیقی وپژوهشی درکشورهای توسعه نیافته وموارد بیشماردیگر....
به گونه ای که دریک بررسی آماری درسال 2003 میلادی سهم کشورها ازمهاجرت نخبگانشان به ایالات متحده بشرح زیر می باشد:
" هندوستان 37% ، چین9% ، کانادا 5%، فیلیپین 5%، انگلستان 3%، کره جنوبی 3%،ژاپن 3%، تایوان 2% ، وسایر کشورهای توسعه نیافته 33% " 12
ویا سهم کشورهای مختلف درسال 2000 میلادی درارتباط با مهاجرت افراد بالای لیسانس ازآن کشورها به ایالات متحده بشرح ذیل است:
" مکزیک 32% ، جامائیکا 48% ، هایئتی 45% ، گواتمالا 21% ، السالوادور 34% ، اکوادور 29% ، جمهوری دومینیکن 22% ، کوبا 27% ، کلمبیا 42% ، برزیل 51% ، انگلستان 65% ، ژاپن 59% ، ایتالیا 38% ، ایرلند 69% ، آلمان 62% ، کانادا 64% ، استرالیا 67% ، یوگسلاوی 31% ، اوکراین 42% ، روسیه 43% ، رومانی 40% ، لهستان 33% ، مجارستان 57% ، ویتنام 55% ، تایوان 46% ، کره جنوبی33% ، فیلیپین 40%، پاکستان 38%، هند 76%، هنگ کنگ 70%، چین 51%، مراکش 25%، لبنان 46%، عراق 33%، مصر38%، جمهوری اسلامی ایران 34%، افریقای جنوبی 62%، نیجریه 40%، کنیا 52%، غنا 40% و اتیوپی 37% " 13
که دراین مقایسه برزیل وجامائیکا ازامریکا ی مرکزی ولاتین وایرلند وانگلستان ازاروپای غربی واسترالیا از اقیانوسیه ومجارستان وروسیه ازاروپای شرقی وهند وچین ازآسیا و لبنان ازخاورمیانه وافریقای جنوبی وکنیا ازقاره سیاه بیشترین سهم رابه خودشان اختصاص داده اند.
ب)- درسطح بین المللی :
1- حقوق بشر،
" نخستین منشور حقوق انسانی درتاریخ بشر ، ازآن کوروش پادشاه بزرگ ایرانی است که درسال 1878 درپی کاوش های باستان شناسان دربابل کشف شد ، کمی بعد سازمان ملل متحد درسال 1971 منشور کوروش رابه تمامی زبان های رسمی جهان منتشر کرد. این لوح درحال حاضر یکی ازباارزش ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا نگهداری میشود، این لوح که باعنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته میشود پس از تسخیر بابل وشکست بخت النصر توسط کوروش بعنوان سنگ بنای یادبودی درشهر بابل قرار داده است . زیرا کوروش درآن همه طوایفی راکه درزمان امپراطوری بابل به اسارت درآمده بودند ، آزاد کرد وبه آنها اجازه نقل مکان وزندگی آزاد درهرکجای امپراطوری خودراداد." 14
پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر دردهم دسامبر 1948 درمجمع عمومی سازمان ملل متحد ، تصویب نامه فوق نقطه آغاز تدوین پیمان نامه های حقوق بشری ودرنظر گرفتن سازوکارهایی به منظور الزام دولت ها به تعهد نسبت به حقوق بشر شد. درتدوین وتصحیح این اعلامیه ، کشورهای عضو کمیسیون حقوق بشر ، شامل چهارده کشور: استرالیا ، روسیه سفید، شیلی ، مصر، فرانسه ، هندوستان ، ایران ، لبنان ، فیلیپین ، اتحادجماهیرشوروی ، انگلستان ، امریکا ، اروگوئه ویوگسلاوی نقش داشتند که تقریبا نماینده همه نقاط دنیا بودند.
درشش دهه ای که ازتدوین وپذیرش منشور ملل متحد واعلامیه جهانی حقوق بشر می گذرد ، پیمان های چندجانبه بسیاری درزمینه حقوق بین الملل بشر تدوین شده به گونه ای که به باور پاره ای ازصاحبنظران حقوق بین الملل بشر دچار تورم هنجاری شده است ، زیرا اکنون بیش از دهها سند بین المللی ( پیمان ، اعلامیه وقطعنامه ) درزمینه حقوق بشر وجود دارد.
کارسازمان ملل متحد درزمینه حقوق بشر دراین شش دهه آمیزه ای ازنگرانیها درزمینه نیاز به حمایت ازشان انسانها استوار بوده است، بنیانگذاران سازمان ملل متحد براین باور بودند که احترام به حقوق اساسی بشر ، عنصر اصلی پیدایش یک باخت اجتماعی نیرومند است ومشروعیت هردولت به میزان رعایت ، حمایت وتحقق حقوق شهروندانش بستگی دارد .
" ولی با وجود بیش از نیم سده تلاش جدی جامعه بین المللی برای بهبود وضع حقوق بشر که به گفته کوفی انان دبیرکل سابق سازمان ملل متحد ، یکی ازدستاوردها ی سترگ درسده بیستم به شمار می رود ، هنوز هم موارد نقض حقوق بشر درنقاط گوناگون جهان به اندازه ای است که بخش هایی ازسازمان ملل که کار آنها بررسی ونظارت براین موارد است ، توان لازم رابرای برخورد مناسب با آنها ندارند." 15
2- جامعه مدنی ودموکراسی،
جامعه مدنی ازمفاهیمی است که بیش از 20 قرن درحیات سیاسی ، اجتماعی انسان دارای نقش وکارکرد بوده وبرمبنای زمان ومکان ، هویت وحقیقتی متفاوت یافته است ، اما هنوز به طور کامل وجامع تعریف واحدی ازآن نشده است وملت ها ودولت ها ، مصداق های عینی متفاوتی ازآن به جای گذاشته اند.
جامعه مدنی ، حقیقت وواقعیتی دارد ودارای اصول ، پیش شرط ها وارکانی است که آنرا ازاسطوره ، یوتوپیا وآمارنها جداکرده است . البته ممکن است دربرخی ملل وجوامع ، این مفهوم به یک آرمان تبدیل شود، اما باید بدانیم که جامعه مدنی درجوامع مختلف تجلی یافته وآرمان سازی این مبنا ومفهوم باعث میشود که تلقی ها وخواست های انسان ازحقیقت فراتررود وتبدیل به آرمانی دست نیافتنی گردد . پس باید توجه کرد که جامعه مدنی بوجود آمدنی است.
"در معنا به 4تعریف از جامعه مدنی می پردازیم .
الف)- جامعه مدنی حوزه ای عمومی میان دولت وشهروندان و هم چنین عرصه اعمال قدرت بوسیله شهروندان می باشد واین دو قطب ( دولت وجامعه ) را قاعده وقانون تعیین می کند وهر فرد درجامعه به شرط حفظ حقوقش ، امتیازات خود را به فرد یا گروه دیگری تفویض می کند.
ب)- جامعه مدنی حائل بین 4 بخش اصلی جامعه کل ( اقتصاد ، سیاست ، فرهنگ واجتماع ) است که درآن احزاب ،گروه ها نقش محوری رادر ابعاد سیاسی ، اجتماعی وغیره ایفا می کنند.
ج)- جامعه مدنی ازمحق بودن واختیار مردم آغاز میشود وباتفکیک قوا صورت می گیرد وسپس با کثرت گرایی درآمیخته میشود.
د)- جامعه مدنی مجموعه ای ازنهاد های فعال وتشکل های صنفی ، اجتماعی وسیاسی قانونمند ومستقل است که دیدگاه های اجزاء و جامعه به نظام سیاسی حاکم است وواسطه بین دولت ومردم می باشد . این نهادها ضامن نهادینه کردن وبسط مشارکت مردمی می باشند که در مهارقدرت خودکامه نقش اساسی راایفا می کنند." 16
اصولا جامعه مدنی بعنوان یک ایدئولوژی است که براین اساس جامعه مدنی ازحالت فرهنگ خارج شده وایده ونگرش است که باالزامات وارکانی که دارد به افراد جامعه آرمان وهدف وجهت مورد نظر راالهام می کند واین طور القا می نماید که پیشرفت جوامع درگرو تحقق ایده های جامعه مدنی است .
ازاساسی ترین زمینه های تحقق جامعه مدنی ، بسط وتوسعه دموکراسی ومردم سالاری درجامعه است واولین مفهوم مطرح شده دردموکراسی { منشا مشروعیت حکومت } می باشد که درایده دموکراسی ، این منشا مردم است که به حکومت یا حاکمانی مشروعیت می بخشد.
اما حقیقت دموکراسی چیست؟ دموکراسی با مردم گرایی یا {populism}که خواست مردم راعین حق می داند ولی برخلاف این خواست ، نیاز خودرا تشخیص می دهد وهم چنین بامردم فریبی { Demagogism} که برمبنای آن ازاحساسات وتعصبات عامه مردم سوء استفاده میشود ویا با {Elitism} که همان مردم سالاری نخبگان بوده نیز متمایز است.
درواقع دموکراسی یعنی هرچه مردم نظر دهند ، همان میشود ویا بعبارت دیگر حقیقتا رای ونظر اکثر مردم منشا مشروعیت قانون وحکومت باشد.
" وازآنجا که دموکراسی ازواژه demokratia یونانی گرفته است ، که خود ترکیبی ازdemos به معنی مردم وkratein یعنی حکومت کردن است ؛ به این ترتیب ، دموکراسی یعنی حکومت بوسیله مردم ." 17
" بنابراین پیش شرط های دموکراسی عبارتند از: الف)- شرط مادی ، یعنی شرایط جغرافیایی وترتیبات اقتصادی ب)- شرط قانون اساسی، یعنی سازواره حقوقی ازجمله تشکیل آزادانه اجتماعات وانتقاد از نخبگان سیاسی وآزادی فکروانتشارآن ج)- شرایط فکری، که به استعداد شهروندان برای استفاده ازداده ها ونحوه استفاده ازآنها برای اجرای وظایف دموکراتیک خودشان برمی گردد. د)- شرایط روانشناختی، یعنی ویژگی های ساختی روانی ومسائل ازجمله لزوم تجربه اندیشی شهروندان بامیل مصالحه وبافرض احتمال استفاده درعقاید جزمی و...و سرانجام ه)- شرایط حفاظتی دموکراسی ، که شامل قابلیت های دفاع ازخود دربرابر فساد داخلی یا تهاجم خارجی است." 18
" دربین کشورهای جهان سوم ، کشورهای امریکای لاتین پیش ازهمه به سوی دموکراسی گرایش پیدا کردند . درکشورهایی که دراین منطقه نظام های دموکراتیک پیدا کرده اند درسده نوزدهم نوعی { دموکراسی الیگارشیک } اولیه یا دموکراسی دربین نخبگان حاکم یا { الیگارشی رقابتی } پیداشده بود ( این کشورها شیلی ، آرژانتین ، اروگوئه ، کاستاریکا ، جمهوری دومینیکن، کلمبیا وونزوئلا هستند) . پیدایش دموکراسی نخبگان ویا الیگارشی رقابتی به عنوان نقطه آغاز دموکراسی بعدها زمینه رابرای گسترش دامنه رقابت ومشارکت درقرن بیستم فراهم آورده ، کشورهای دیگر آمریکای لاتین که توفیق کمتری درگذر به دموکراسی داشته اند آنهایی بوده اند که در طی قرن نوزدهم نتوانستند به نوعی دموکراسی الیگارشیک ویاهمان الیگارشی انتخابی دست یابند . طبعا دموکراسی اولیه نخبگان کاستی ها ونارسایی های بسیاری داشت لیکن تجربه اولیه ای را تشکیل می داد که دردرون آن نهادها ورویه های دموکراتیک درزمینه رقابت ومشارکت وانتخابات قابل توسعه بود، دردوره های بعد رقابت ومشارکت ازحدود حلقه محدود نخبگان فراتر رفت وگروه ها وطبقات گوناگون جامعه رادر برگرفت وهمان دموکراسی های الیگارشیک اولیه زمینه پیدایش احزاب سیاسی ونهاد های دموکراتیک وفرهنگ سیاسی دموکراسی رافراهم آوردند . بدین سان گذار به دموکراسی فرآیندی تدریجی وطولانی بود که درطی زمان انبساط بیشتری پیداکرد وبدون آنکه منافع نخبگان حاکم وگروه های مستقررایکباره وبطور ناگهانی درمعرض تهدید قرار دهد، مشارکت توده ای رادرقالب نهادهای دموکراتیک ترویج کرد. ازاینرو نقش اولیه نخبگان حاکم حتی درایجاد الیگارشی رقابتی نقشی بنیانگذارانه وازلحاظ تاریخی تعیین کننده بوده است ." 19
گسترش دامنه دموکراسی درمراحل تاریخی بعد ازاین دیدگاه صرفا تکمیل حرکت اولیه به شمار می رود . یکی از مهمترین عوامل تاریخی درپیدایش دموکراسی شیوه واکنش نخبگان وگروه های حاکم نسبت به فشارهای اجتماعی برای مشارکت درزندگی سیاسی بوده است . واکنش های مساعد اولیه زمینه رشد دموکراسی رافراهم ساخت اما واکنش هایی نامساعد موجب افراطی وچند قطبی شدن زندگی سیاسی شد ، درمکزیک گروه های حاکم بجای ایجاد نهادها وفرصت های رقابت ومشارکت ازپایین درواکنش به فشارهای اجتماعی به ایجاد نهادهای وابسته ازبالا دست زدند ورژیم غیردموکراتیک با ثبات وسرکوبگری ایجادکردند . درآرژانتین نخبگان حاکم ازفشارهای اجتماعی برای مشارکت ورقابت هراسیدند وسیاست های سلطه وسرکوب پیشه کردند. شواهد مربوط به امریکای لاتین نشان می دهد که ازنظر تاریخی گرایش نخبگان حاکم به مشارکت پذیری ورقابت پذیری به عنوان فرهنگ دموکراتیک مقدم برگسترش ارزش های دموکراتیک دربین عامه مردم بود، وگرایش نخبگان وگروه های حاکم به فرهنگ دموکراتیک نیز نتیجه محاسبه عقلانی وعمل گرایانه آن گروه ها بود که ایجاد نهادها ی نمایندگی ورقابت رابه سود خود می دانستند . پس تصور وجود فرهنگ وارزش های دموکراتیک بعنوان مقوله ای پیشینی یا انسان شناسانه ومردم شناسانه تصور بی بنیادی است وهمه فرهنگ های سنتی به درجات مختلف اقتدارگرا وغیردموکراتیک بودند. لذا فرهنگ دموکراسی بعنوان پدیده ای مدرن فرآورده مبارزات وکشمکش گروه های اجتماعی وسیاسی بوده است.
3- جهانی شدن ،
" جهانی شدن امروزه یک واقعیت اجتماعی انکارناپذیر ارزیابی میشود که برهمه جنبه ها وشئون زندگی بشر در سرتاسر زیست بوم کره زمین تاثیر تعیین کننده ای دارد ، باتوجه به نقش تعیین کننده این واقعیت جهانی پرسش کلان ومهمی که درارتباط بابحث توسعه مطرح میشود آن است که تاثیر این فرایند برروند توسعه درنواحی صنعتی نشده و توسعه نیافته جهان چیست؟ این پرسش کلان را می توان به پرسش های خردتر ومنجزتری تجزیه کرد که اهم آنها ازاین قرارند :
الف)- جایگاه جهان سوم به مثابه طبقه سوم وفرودست نظام جهانی در فرایند جهانی شدن چیست ؟
ب)- با گسترش ابعاد جهانی شدن ودرصورت تعمیم آن به ابعاد سیاسی وفرهنگی نظام های اجتماعی درجهان سوم چه وضعیتی پیدا خواهند کرد؟
ج)- اگرشکاف بین المللی کنونی میان کشورهای پیشرفته ودرحال توسعه نتیجه ومحصول وفرهنگ تقسیم کار موجود بین المللی ، وابستگی مالی وفن شناختی ( تکنولوژیکی) کشورهای توسعه نیافته به کشورهای صنعتی پیشرفته ، نظام کنونی تجارت جهانی ومبادله بین المللی است ، درشرایط جهانی شدن چه تغییرات محتملی درمبانی این تمایزوشکاف پیش خواهد آمد؟ " 20
پاسخگویی به این پرسش ها مستلزم شناخت پدیده جهانی شدن است.
جهانی شدن فرایندی است که نخستین نشانه های آن ازطریق انقلاب صنعتی وانقلاب کبیر فرانسه ظاهر شد . ازآنجا که این هردوانقلاب ریشه درتلاش های رهایی جویانه عصررنسانس
وعصرروشن گری داشتندو به پیدایش تمدن نوینی منجر شدند که بعدها { تمدن بورژوازی} یا { مدرنیسم } لقب گرفت. جهانی شدن رامی توان درعین حال عالی ترین مرحله تکامل تمدن بورژوازی ومتحملا پایدارترین شکل تحول فرهنگ مدرنیسم وازهمه مهم تر ضامن رهایی انسان ها ازقید و نیروهای غیرعقلانی ، سنت گرایی تحجرآمیزوخرافه گرایی های وهم آلود به شمار آورد.
"عوامل موثربرجهانی شدن ازدید صاحب نظران معاصر" 21
عوامل اقتصادی عوامل فرهنگی وجامعه شناختی عوامل سیاسی
نظام سرمایه داری مدرن آگاهی جهانی روابط سیاسی بین الملل
تجارت جهانی ارتباطات گسترش یابنده فراملی سیاست رهایی بخش
تقسیم کاربین المللی گسترش توریسم
شرکت های چند ملیتی تراکم زمان ومکان
وحدت گرایی سازمانی
بازارهای مالی بین المللی
مهاجرت نیروی کار
" امروزه جهانی شدن درتمام کشورهایی که هنوز فاصله زیادی تاورود به جریان جهانی شدن درپیش دارند به شکل یک مساله فوق العاده مهم مطرح است . درحالیکه مساله جهانی شدن برای کشورهای صنعتی شکل خاص خودرا دارد وبرای کشورهای درحال رشد وضعیت حادی پیداکرده است. چون به هرصورت اگر کشوری به هرعلت قادربه پیوستن کامل به جریان جهانی شدن نشده باشد ، شاهد آثار اجتناب ناپذیر آن برشئونات اقتصادی ، تجاری واجتماعی وفرهنگی مردم خویش است، ورود به جریان جهانی شدن دراکثر کشورهای درحال رشد همواره با فروپاشی بسیاری ازصنایع وبنیادهای اقتصادی است . درماندن ازبازاراقتصادجهانی راچند سالی می توان ادامه داد، اما نه برای همیشه به همین سبب اندیشیدن به راه حلی که درآن منافع نسبی یک کشور محفوظ وبرقراری روابط مطلوب بین المللی ممکن باشد موضوع اصلی تفکر مسئولان کشورهای درحال رشد است. برای همه کشورهای که به گونه ای روابط اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی وفرهنگی با سایر کشورها دارند، شناخت دقیق پدیده جهانی شدن درابعاد گوناگونش یک ضرورت انکارناپذیر است ، چون درعصر حاضر تنظیم سیاست پولی ، مالی ، سیاست تجاری ، اجتماعی وفرهنگی بدون درنظر گرفتن روابط بین المللی با سایر کشورها غیرقابل تصور است . به همین دلیل پی بردن به رمز ورازهای پدیده جهانی شدن که تقریبا ازصدسال پیش به شکل خفیف وازدهه 80 به شکل قوی تر بروز کرده ، ازاهمیت بالایی برخوردار است. " 22
4- نفت وانرژی،
حوزه انرژی درمواردی تحت تاثیر عوامل گوناگون سیاسی یاغیر سیاسی مانند سیاست کشورهای مصرف کننده یا سرمایه گذاری فراوان درکشورهای نفت خیز درشرایط بالای قیمت های نفت ، می تواند برثبات بازارجهانی نفت تاثیر بگذارد ودر درازمدت امنیت انرژی راتهدید کند. روند بازار درحوزه نفت وانرژی هرچند درظاهر سرعت آرامی دارد ، اما درباطن دارای شتاب قابل توجهی است که پیامدهای آن درکوتاه مدت ( سه تاچهارماه آینده) ومیان مدت ( سه تاچهارسال آینده) بروزخواهدکرد. کاهش محسوس قیمت نفت به ویژه درزمان برگزاری یکصدوچهل ودومین اجلاس اوپک ازایجاد اطمینان خاطرهای درزمینه رفع مشکل انرژی برای مصرف کنندگان حکایت دارد . هرچند برخی کارشناسان معتقدند که دلیل اصلی این مسئله تصمیم اوپک مبنی برتغییر ندادن سقف تولید این سازمان است ، اما انتشار اخباری مبنی برافزایش تولید وسرمایه گذاری برخی از کشورها ی غیراوپک براین ماجرا بی تاثیر نبوده است . تولید بالای روسیه درماه گذشته که پس ازمدت ها ازعربستان پیشی گرفت، نخستین گام آرام ازاین حرکت است .
" این خبردرکنار اظهار امیدواری وزیر نفت وانرژی آذربایجان مبنی برتولید 30 میلیون تن نفت این کشور درسال 2006 توجه مارا بیشترجلب کرد، درآخرین خبر نیز سرمایه گذاری جدید قزاقستان درحوزه انرژی که قصددارد روزانه 5/3 میلیون بشکه نفت در8 تا10 سال آینده تولید کند ، سبب میشود اندکی دقیق تربه موضوع بنگریم . ازدیگر سو نیز خبر می رسد که برخی کشورهای آفریقایی غیرعضو اوپک مانند انگولا نیز درصدد افزایش سقف تولید خودهستند که این سبب میشود رقیب افریقایی جدیدی که معمولا نمی تواند بدون حمایت قدرت بزرگی باشد پیدا شود. تلاش برزیل برافزایش تولید وگسترش صادرات نفت کانادا به امریکا نشان ازیک فعالیت وسیع درقاره امریکا دارد ، هرچند درنگاه اول میان این چند حلقه ( روسیه وکشورهای آسیای میانه ، افریقا ، کشورهای قاره امریکا وبرخی تولید کنندگان خرد) وجوه مشترکی نیست اما این می تواند برای اوپک پیام های خاص خودش راداشته باشد. صرف حضور روسیه وقزاقستان که روابط خاص سیاسی – اقتصادی باهم دارند وهردواز 10 کشور اول دارای ذخایر نفت وگاز جهان محسوب میشوند ، به اضافه افزایش خط های جدید ترانزیت انتقال سوخت که ازکشورهای مشترک المنافع به سمت اروپا می رود ، نشان ازاین دارد که اگرچه اوپک درحال حاضر رقیبی ندارد ومیدان باز است اما رقبای جدی درراه هستند که آنها نیز خواستار تاثیر بربازار نفت وانرژی هستند. تجارت به ظاهر پرسود انرژی که قیمت نفت رابه شبکه ای 60 دلار کشانده است ، وسوسه خوبی برای خیلی ازکشورهایی است که دارای ذخایر وفاقد توان تولید هستند. ازاینرو درآینده نه چندان دور (سه تاچهارسال آینده) باجمعی از عرضه کنندگان روبرو هستیم که برتعداد شان افزوده شده ، اما مصرف کنندگان ثابت هستند وتنها میزان مصرفشان کمی تغییر کرده است . بابررسی نسبت عرضه وتقاضا ازدیدگاه کلان ونه خرد درمی یابیم که قیمت سرانه تولید هربشکه نفت افزایش ولی میزان سود حاصل شده کاهش یافته است ، سرمایه گذاری مصرف کنندگان درکشورهایی که دارای ذخایر هستند ولی توان تولید ندارند ازچندی پیش افزایش یافته است که این نیز 3 نکته درخود نهفته دارد : نخست ، انکه بااین کارنیروها توان وتجهیزات کشور مصرف کننده بیکارنمی ماند ودرکشورمیزبان به کارگرفته میشود. دوم ، اینکه برای خودجایگاه های مطمئن تولید انرژی ارزان فراهم می آورند وسرانجام اینکه هرچقدر تعداد تولید کننده افزایش یابد قیمت نفت وانرژی به بهای نازل تری فروخته میشود واین باعث سلب قدرت چانه زنی تولید کنندگان است." 23
5- مدرنیته وپست مدرنیته ،
" بسیاری باوردارند که مدرنیته یعنی روزگار پیروزی خرد انسانی برباورهای سنتی ( اسطوره ای ، دینی ، اخلاقی ، فلسفی و...)، رشد اندیشه علمی وخرد باوری (یا راسیونالیته) ،افزون شدن اعتبار دیدگاه فلسفه نقادانه که همه همراهند با سازمان یابی تازه تولید وتجارت ، شکل گیری قوانین مبادله کالاها ، وبه تدریج سلطه جامعه مدنی بردولت . به این اعتبار مدرنیته مجموعه ای است فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فلسفی که ازحدود سده پانزدهم وبهتر بگویم ، اززمان پیدایش نجوم جدید اختراع چاپ وکشف امریکا تاامروز یا چند دهه پیش ادامه یافته است." 24
" پست مدرنیسم اصطلاح تقریبا جدیدی است ، همانگونه که ازاین واژه برمی آید ، به حساسیتی فرهنگی اشاره دارد که درپاسخ به مدرنیسم وازنظر زمانی پس ازمدرنیسم رخ می دهد ، می توان به طور معقول نتیجه گیری کرد که پست مدرنیسم شکل معاصر { هیچ انگاری } است ، حالتی بی هنجارکه با ازدست دادن معنی وازدست دادن ایمان به توانایی مادربرگرداندن نظریه به عمل مشخص میشود، بعبارتی می توان پست مدرنیسم رامشوق گریزگری ونافعالی سیاسی ، یا ناعقلانیتی دانست که مواضع سیاسی ارتجاعی راتشویق می کند." 25
" آن چه تا اندازه ای شگفت انگیز است اینکه بسیاری از پست مدرنیست ها خودرا درجناح چپ سیاسی وبدین سان ، طرفدار جنبش های مترقی گوناگون مانند جنبش های ضدامپریالیسم ، دفاع ازحقوق زنان وآزادی هم جنس بازان می دانند." 26
6- موقعیت ژئوپلیتیکی ،
موقعیت جفرافیایی یا ژئوپلیتیک از عوامل مهمی است که مورد توجه جامعه شناسان قرارگرفته است ، تفکیک های اصلی که می توان دراین زمینه صورت داد تفکیک بین جوامع جزیره ای وجوامع قاره ای ازیکسو وبین جوامعی که به دریا راه دارند وجوامعی که ندارند ازسوی دیگراست . گاه چنین استدلال میشود که مردمان جزایر بیشتر ازمردمان قاره ها به سوی آزادی کشش دارند.... دریا ، جزایر رااز امپراطوری های بزرگ جدا می کند وتوسعه طلبان نمی توانند به آنجا ها دست اندازی کنند ، جزیره نشینان ازقید فتح وظفر آزادند وبراحتی قوانین خودرا حفظ می کنند . ادامه این استدلال چنین است که وقتی حمله صورت نگیرد نیازی به سربازگیری ومالیات های سنگین هم بوجود نمی آید، درنتیجه دولت نیازی به سختگیری ندارد ومردم قدرت اقتصادی خودرا حفظ کرده وازآزادی نسبی برخوردار میشوند.
" مصداق بارز این نظریه انگلستان است ، این کشور تا حدودی ازحمله بیگانگان درامان بود وپادشاه بهانه ای نداشت تابه بزرگان فشار وارد کند واین امر درشروع وتوسعه رژیم پارلمانی دراین کشور موثربود. درحالیکه فرانسه که درقاره اروپا قرارداشت وپیوسته باهمسایگان خوددرجنگ بود به تمرکز قدرت گرایش پیدا کرد ودولت به یک نیروی نظامی مجهز شد که این نیرو خودازابزارهای سرکوب درداخل هم بود." 27
" نظریه آلفرد ماهان مبنی براینکه دستیابی به دریا ، داشتن قدرت دریایی رابرای ملتها سرنوشت ساز می کند ونیز نظریه {هارتلند} مکیندر دراین خصوص که هرکس برقلب جهان حکومت کند برکل جهان حکومت خواهد کرد وغیره... اهمیت بحث ژئوپلیتیک رادوچندان می نماید، رابطه جغرافیا وسیاست دراشکال وابعاد واززوایای متعدد پیوسته مطرح است وحتی عده ای درخصوص رابطه مناطق جغرافیایی وجهت گیری آرای سیاسی به مطالعه پرداختند ازقبیل : امانوئل والرشتاین درمورد نظم جهانی وتفاوتی که بین اروپای شرقی واروپای غربی قائل میشود واین تفاوت رادردسترسی اروپای غربی وعدم دسترسی اروپای شرقی به دریا درآستانه ورود به سرمایه داری تجاری نسبت می دهد ویا نظریه گورباچف درمورد خانه مشترک اروپایی ازاورال تا آتلانتیک مطرح شده است." 28
7- دانش هسته ای،
"تکنولوژی ودانش هسته ای درواقع مجموعه ای ازدانش های به هم پیوسته ای است که همه ابعاد مکانیک ، الکترونیک ، شیمی ودیگر علوم درآن نمود می یابد . انرژی هسته ای یکی ازانرژی های موجود در جهان مانند انرژی بادی ، آبی، گاز ونفت و..... است اما درقیاس با آنها ، ازانرژی های پایان ناپذیر شمرده میشود که ازنظر حجم تولیدی می تواند پاسخگوی نیازهای بشر باشد ؛ یعنی انرژی حاصل ازتبدیل ماده به انرژی برابر است باجرم ماده ضربدر سرعت نور به توان 2 که نشان دهنده انرژی زیاد حاصل ازتبدیل مقدار کمی ماده به انرژی است . تولید برق یکی ازنیازهای انکارناپذیر درزندگی جامعه است که اگربا صرفه جویی اقتصادی بیشتر وآلودگی هرچه کمتر محیط زیست همراه باشد ، بی گمان خواهد توانست دراقتصاد کشور نقشی بسزا بازی کند،انرژی هسته ای که این دوویژگی مهم رادارد، می تواند دراین زمینه به کمک نیروگاه ها بیاید وجهان راازبحران کمبود منابع فسیلی رهایی بخشد. ازاینرو نیروگاه برق اتمی ، اقتصادی ترین نیروگاهی است که امروز درجهان ساخته میشود، پرتودهی موادخوراکی یعنی قراردادن ماده خوراکی دربرابر مقدار مشخصی پرتوگاما به منظور جلوگیری ازجوانه زنی برخی محصولات خوراکی مانند پیاز وسیب زمینی وهمچنین کنترل آفات انباری ، کاهش بارمیکروبی وقارچی پاره ای محصولات مانند زعفران وادویه وبه تاخیر انداختن روند رسیدن برخی میوه ها به منظور افزایش زمان نگهداری آنها و.... دربخش کودها ومطالعات مربوط به تغذیه گیاهی نیز این روش به کارگرفته میشود مانند چگونگی جذب کودها وعناصرو...." 29
"برپایه تکنیک پرتو تابی هسته ای ، می توان تغییرات ژنتیکی مورد نظر رابرای اصلاح توده های گیاهی پدیدآورد. برای نمونه پاکستان که بیابان های پهناور دارد ازراه کشاورزی هسته ای ، گونه های پرمحصولی ازگیاهان رادرهمین مناطق پرورش داده است، نقش تکنیک های هسته ای درپیشگیری ، کنترل وتشخیص بیماری های دامی ، درتولید مثل دام ، درتغذیه دام ، دراصلاح نژاد دام ، دربهداشت وایمنی محصولات دامی وخوراک دام بسیار حائز اهمیت است، ازآنجا که بهبود دسترسی به منابع آب یکی اززمینه های بسیار مهم توسعه به شمار می آید وازسوی دیگربیش از یک ششم جمعیت جهان درمناطقی زندگی می کنند که دسترسی مناسب به آب آشامیدنی بهداشتی ندارند ، تکنیک های هسته ای برای شناسایی حوزه های آب زیرزمینی ، هدایت آبهای سطحی وزیرزمینی ، کشف وکنترل آلودگی وکنترل وایمنی سدها به کارمی رود ازاین تکنیک ها برای شیرین کردن آب شوروآب دریا نیز استفاده میشود." 30
"نمونه هایی ازکاربرد انرژی هسته ای دربخش صنعت عبارت است از:
فراهم آوردن چشمه های پرتو زایی کبالت برای مصارف صنعتی ، تولید چشمه های ایریدیم برای کاربردهای صنعتی وبررسی جوشکاری درلوله های نفت وگاز ، تولید چشمه های پرتوزا با کاربردهای گوناگون درعلوم وصنعت مانند طراحی وساخت انواع سیستم های هسته ای برای کاربردهای صنعتی ازجمله سیستم های سطح سنجی ، ضخامت سنجی ، چگالی سنجی و..... اندازه گیری زغال سنگ ، بررسی کوره های مذاب شیشه سازی برای تعیین اشکالات آنها وغیره ..... " 31
دانش هسته ای بادانش پزشکی نیزپیوستگی ناگسستنی دارد وامروز دانش پزشکی بی دانش هسته ای تعریف نمیشود. صرفنظر ازمزایای بسیار دانش هسته ای باتاکید براین نکته که کاربرد گسترده دانش هسته ای می تواند نقطه خیزی برای توسعه اقتصادی کشورها به شمار آید ، لیکن نمی توان بهره گیری گسترده ازدانش هسته ای درراستای توسعه هدف های نظامی وساخت جنگ افزار های ویژه کشتارجمعی ازیکسو وآثار مخرب زیست محیطی ناشی ازاستفاده ازدانش هسته ای را بتوسط بسیاری ازکشورهای توسعه نیافته ازسوی دیگرمنکرشد، ودراین خصوص پیامدهای استفاده ازدانش هسته ای رابمنظور تحقق اهداف نظامی درحدوث جنگ های منطقه ای ، بحران وتشنج درنظام بین الملل وایجاد رعب ووحشت راباید یادآوری کرد.
"درارتباط با بهره گیری ازدانش هسته ای درراستای اهداف نظامی وساخت جنگ افزارهای کشتارجمعی می توان کشورهای پاکستان ، کره شمالی و.... راپیشقدم دانست وهمچنین نگرانی های ناشی ازآلایندگی های نیروگاه ها باسوخت فسیلی رانیز می توان بشرح ذیل دسته بندی نمود: الف) آلودگی هوا ب) No ج) So د) ذرات معلق درهوا ه) آلودگی آب و) آلودگی خاک " 32
8- لیبرالیسم ،
"واژگان liberalism ( لیبرالیسم ) بعنوان آموزه وliberal ( لیبرال ) که منظور فرد معتقد به آزادیخواهی است ، ازواژه liberteh لاتین اشتقاق یافته اند ، گاه واژه freedom نیز درمتون به معنای آزادی به کار می رود ، البته برخی واژه دومی رابیشتر درحوزه فلسفی ومترادف { اختیار} می دانند وواژه اولی رادرقالب انسانی – اجتماعی درنظر می گیرند، هرچند درمواقعی این واژگان به معانی متفاوتی به کارمی روند. لیبرالیسم یکی ازشایعترین وقدیمی ترین آموزه های فلسفی – سیاسی عصرحاضر است ، درقاموس سیاسی لیبرالیسم فلسفه ای است مبنی براعتقاد به اصل آزادی که دررنسانس وهمچنین اصلاح دینی نهفته است ." 33
" لیبرالیسم به رغم برداشت اولیه ، آزادی خواهی دارای گسترش وپیچیدگی های نظری ودرمعرض داوری های گوناگون فردی واجتماعی است . شاید بهتر آن باشد که درابتدا یک تقسیم بندی کلان رادر قالبهای لیبرالیسم عقلانی ولیبرالیسم احساسی بپذیریم ، وجه فارق این دوگونه لیبرالیسم دراولی توجه به عنصر عقل ودردومی عاطفه واحساس است . اما وجه مشترک هردولیبرالیسم اذعان به اهمیت {فرد} ونه {انسان } است ، جمع میان دورکن {فرد} و{ عقل} متضمن { اصل آزادی } است که واژه لیبرالیسم داعیه دارارائه وتبلیغ آن بوده وبه این اعتبار فرد باتوجه به عقل توانا به تشخیص مصالح خودبوده ودایرمدار سرنوشتش می باشد." 34
" لیبرالیسم بعنوان یک سنت سیاسی درکشورهای مختلف شکل های گوناگونی یافته است ، درانگلستان که ازبسیاری جهات زادگاه لیبرالیسم است تاکید سنت سیاسی لیبرال برتساهل دینی ، دولت توافقی وآزادی های فردی وبویژه آزادی اقتصادی می باشد . درفرانسه لیبرالیسم تداعی کننده سکولاریسم ودموکراسی است ودرایالات متحده لیبرالیسم اغلب ترکیب هواداری ازآزادی های فردی باناسازگاری با کاپیتالیسم است ؛ اما دراسترالیا لیبرالیسم بیشتر متمایل به کاپیتالیسم وکمتردلمشغول آزادی های مدنی است." 35
9-امپریالیسم نوین ،
به یک تعبیر امپریالیسم همانا کنترل مناطق عقب مانده جهان توسط انحصارات بزرگ وشرکت های فراملی است ، شکل معاصر امپریالیسم درقالب عزم شرکت های فراملی دربه حداکثررساندن سودشان می باشد واین سودها اکثرا ازطریق فعالیت های فراملی درسطح جهان بدست می آید. این فعالیت ها عبارتند از: تحت سلطه درآوردن عرضه موادخام، انحصاری کردن بازارموادخام ، بهره برداری ازنیروی کارارزان کشورهای کمترتوسعه یافته ، تامین بازارهایی برای صادرات شرکت های بسیار بزرگ وفروش تسلیحات به بخش های نظامی.
" امپریالیسم نوین نه تنها درجهت به چنگ آوردن سریعتر سود های کلان از کشورهای توسعه نیافته عمل می کند ، بلکه دیگرراضی به تامین جریان کم وبیش ثابت این سودها دردرازمدت نیست . امپریالیسم که نیروی محرکه اش بنگاه های انحصاری است امروزه می کوشد تاجریان این سودها رابه گونه ای توجیه نماید که بتواند روی تداوم آن حساب کند." 36
10- فناوری اطلاعات وارتباطات،
بعد ازاختراع رایانه وسرعت توسعه مخابرات وارتباطات بشرنیاز به تغییر جدیدی رادرک نمود وآن چیزی جزدسترسی به اطلاعات ودانش نبود ، هدف ازموج سوم دسترسی به اطلاعات ودانش بااستفاده ازابزار فناوری اطلاعات مانند رایانه ، شبکه های متنوع محلی وجهانی واینترنت به همراه توسعه نرم افزارها وسخت افزارهای مورد نیاز عصر اطلاعات بوده است . عمرموج سوم که آنرا عصردانش وبعضا جامعه اطلاعاتی نیز می گویند، نزدیک به 50 سال می باشد . همانطور که ملاحظه میشود نیاز به تغییرات ازمقطعی به مقطع بعدی واز موجی به موج بعدی باهدف بوده است وطول عمرماندگاری آن بستگی به سرعت رسیدن به اهداف آن موج داشته است . بعنوان مثال موج سوم برای آن بوجود آمد که باتوسعه صنعت درموج دوم نیاز بود اطلاعات بیشتری ازنقطه ای به نقطه دیگر منتقل شود وبشر نیاز بیشتری به دانش داشت ولذا تولید ، توزیع واستفاده ازاطلاعات محور این تغییر قرار گرفته واینترنت ورایانه برای این خدمت به کارگرفته شدند که توسعه آنها همچنان به جلو می رود ، باتوجه به اهمیت وسرعت زیاد توسعه موج سوم ، بعضی ازدانشمندان فکرمی کردند که این تغییر اساسی برای سا لیان درازی دوام خواهدداشت ، اما رشد فوق العاده فناوری وحضورفناوری های جدیدی مانند اینفوتکنولوژی ( فناوری اطلاعات ) ، نانو تکنولوژی ، بیو تکنولوژی ، و توانایی بشر درتسلط مطلق براتم باعث شد تا این مرحله باشتاب بیشتری به جلو برود وانتظار جدیدی درحال شکل گیری شود. البته برای گذر ازموج سوم ورسیدن به موج چهارم مشکلات زیادی وجوددارد که یکی دیگرازآنها پدیده جدید فاصله دیجیتالی بین کشورها می باشد ، این مشکل درجای خود مهم می باشد ودر صورت عدم توجه به آن مشکلات بزرگی رابرای جهان بوجود خواهد آورد واحتمالا ازشتاب فوق العاده توسعه فناوری اطلاعات خواهدکاست ، ورشکستگی شرکت های عظیم رایانه ای – مخابراتی مانند دات کام یکی ازاین نشانه ها است موج سوم باآمدن رایانه مطرح شد وبخصوص وقتی رایانه های شخصی توانستند درخدمت مردم قرارگیرند، فضای تولید وانتشاراطلاعات وتولید دانش توسعه یافت وشکل جدیدی به خود گرفت.
" به کارگیری رایانه وهمراهی آن بااینترنت ، تغییرات مهمی درجهان بوجود آورد کامپیوتر درسال 1948 میلادی اختراع شد واینترنت درسال 1968 مطرح ودرسال 1970 ارتباط 5 نقطه رابرقرار کرد، درسال 1974 پروتکل ( Tcp) معرفی شد ودرسال 1984 هزار پایگاه درروی آن ایجاد گردید . درسال 1989 نرم افزار وب بوجود آمد و4 سال بعد نرم افزار (Mosaic) پا به عرصه تحولات نوین گذاشت ، درسال 1995 بحث تجارت الکترونیکی مطرح شد وبعد ازآن شاهد سرعت رشد فوق العاده این صنعت هستیم . بعنوان مثال درحالی که درسال 1977 فقط 111 پایگاه دراینترنت وجودداشت درسال 1987 این تعداد به 10 هزار پایگاه رسید ، این افزایش به صورت نمایی ادامه پیدا کرد بطوریکه درسپتامبرسال 2002 میلادی این تعدا د به بیش از 200 میلیون پایگاه رسیده است . تعداد کاربران اینترنت نیز به شدت درحال افزایش می باشد بطوریکه ازسپتامبر 2001 که تعداد کاربران 407 میلیون بوده تا سپتامبر 2002 این رقم به 840 میلیون نفردر218 کشوررسیده است . تاسال 2005 این رقم به بیش از 1 میلیارد نفر رسید وپیش بینی میشود تاسال 2020 بیش از80% افراد کره زمین دسترسی به اینترنت داشته باشند ، بابررسی آمارهای فوق نتیجه میشود که سرعت گذر موج سوم بسیار زیاد است وتاخیر درهمراه شدن بااین پدیده عواقب خطرناکی خواهدداشت .
لذا اگر مردمان کشورهای توسعه نیافته قادر به تهیه رایانه نباشند ویا امکان دسترسی برایشان فراهم نشود بقیه کشورهای جهان منتظر نخواهند ماند وبه جلو می روند وهرروز فاصله دیجیتالی کشورهای توسعه نیافته باکشورهای پیشرو بیشتر میشود وفاصله دیجیتالی نمادی ازبی عدالتی درجهان رابه رخ خواهد کشید و زمینه جنگ های ناخواسته ای راممکن است تحمیل نماید ، برای تشخیص فاصله دیجیتالی ذکر فقط این نکته کافی است که درحال حاضر حجم اطلاعاتی که بین اروپا وامریکا جابجا میشود ، حدودا 162 گیگابایت درثانیه ومجموعه اطلاعات جابجا شده بین خاورمیانه وامریکا 7% گیگابایت درثانیه است ، همین مثال به تنهایی فاصله دیجیتالی بین اروپا وخاورمیانه رااز نظر دسترسی به اطلاعات 231 برابر نشان می دهد، درچنین شرایطی قطعا مشخص میشود که برای رسیدن به جامعه مجازی ایده آل کشورهای توسعه نیافته هنوز راه طولانی درپیش دارند." 37
منابع:
1- توسعه ، جهان سوم ونظام بین الملل ، محمود سریع القلم- نشرسفیر – چ سوم – زمستان 75- ص 27
2- جامعه شناسی سیاسی ، موریس دوورژه ، ترجمه ابوالفضل قاضی – انتشارات دانشگاه تهران- چ دوم – خرداد69- ص 312و313
3- درآمدی برجامعه شناسی سیاسی ، احمد نقیب زاده – انتشارات سمت- چ دوم – زمستان 80- ص 230
4- توسعه ، جهان سوم ونظام بین الملل ، همان نویسنده – ص 27و28
5- جامعه شناسی سیاسی ، همان نویسنده – ص 425و426
6- بررسی مفهوم عدالت ،محمد پورکیانی ، روزنامه رسالت – مورخ 30 آبان 85- شماره 6061- ص 17
7- اصول سیاست خارجی وسیاست بین الملل ، عبدالعلی قوام – انتشارات سمت - چ پنجم – تابستان 77- ص 75و76
8- همه چیز درباره HIV ، زهرا مختاری- هفته نامه دانش نفت – 20 ابان 85- شماره 45- ص 7
9- امپریالیسم وعقب ماندگی ، همایون الهی – چ دوم – سال 72- نشرقومس - ص 33و34
10- نظریه های مختلف درروابط بین الملل ، حسین سیف زاده – نشرسفیر- چ سوم- تابستان 72- ص 274 تا 277
11- دموکراسی علیه خودش ، محسن ایمانی – روزنامه همشهری – 30 آبان 85- شماره 4138- ص 19
- international migration remittances & the brain drain – editors: caglarozden maurices chiff- publication: palgrave macmillan12
The world bank- page 254
13- همان منبع – ص 238
14- تاریخچه شکل گیری حقوق بشر ، افسانه برادران- روزنامه کارگزاران- 17 ابان 85- شماره 154- ص9
15- برپایی شورای حقوق بشر ، گام نخست دراصلاح ساختارسازمان ملل متحد ، حسن مهدویان- اطلاعات سیاسی- اقتصادی- ش 7و8 – فروردین واردیبهشت 85- ص 90 تا 91
16- جامعه مدنی ، ازارمان تاواقعیت ، علی ناظم زاده- اردیبهشت 81- جزوه تحقیقی- ص 1 تا 8
17- اندیشه های سیاسی درقرن بیستم ، حاتم قادری- انتشارات سمت- چ پنجم پائیز 83- ص 43
18- همان منبع – ص 47و 48
19- راه دموکراسی درامریکای لاتین ، حسین بشیریه – روزنامه کارگزاران- 6 اذر 85- شماره 170- ص 2
20- توسعه ونابرابری ، محمد جواد زاهدی- انتشارات مازیار- چ اول – سال 82- ص 315 و 316
21- همان منبع – ص 333
22- جهانی شدن اقتصاد درهزاره سوم، داود نادمی- روزنامه سرمایه- 1 مهر 85- شماره 281- ص 8
23- امنیت انرژی ، بررسی یک سناریو- محمد رضا شیری- روزنامه زمان- 27 ابان 85- شماره 775- ص 11
24- مدرنیته واندیشه های انتقادی ، بابک احمدی- نشرمرکز- چ اول – سال 73- ص 9
25- اندیشه های سیاسی درجامعه شناسی ، پیتر کیو یستو- ترجمه منوچهر صبوری- نشرنی- چ چهارم- سال 84- ص 167 و 191
26- همان منبع – ص 192
27- درآمدی برجامعه شناسی سیاسی ، همان نویسنده – ص 63
28- همان منبع – ص 65 و 66
29- کاربرد گسترده دانش هسته ای ، نقطه خیزی برای توسعه اقتصادی کشورها ، مولود احمد- اطلاعات سیاسی – اقتصادی- شماره 9 و 10- خرداد وتیر 85- ص 182 تا 193
30- همان منبع
31- همان منبع
32- همان منبع
33- اندیشه های سیاسی درقرن بیستم ، همان نویسنده – ص 17 و18
34- اندیشه هایی دیگر، حاتم قادری – انتشارات بقعه – چ اول – سال 78- ص 593 و 594
35- مضمون وفلسفه لیبرالیسم ، جرالد گاوس و شین دی . کورتلند – ترجمه امیرغلامی- مقاله- ص 1
36- نظریه های امپریالیسم ، احمد ساعی- نشر قومس- چ اول – سال 76- ص 225
37- فناوری اطلاعات وارتباطات ، موج سوم تغییر بنیادی درجهان ، قسمت اول- روزنامه تفاهم- 7 اذر 85- شماره 390- ص 9
پیش درآمد:
امروزه کشورهای درحال توسعه دررسیدن به پیشرفت های اقتصادی وسیاسی مختلف باچالش ها ومشکلات فراوانی دست به گریبان هستند. چنانچه حاکمان سیاسی برخی ازاین کشورها صرفابااتکابه نگرش های یکجانبه گرایی عامدانه یاجاهلانه درصدد فرصت سوزی می باشند درآنصورت دیری نخواهدپایید تاماشاهدحذف آنها ازصحنه نظام بین الملل باشیم به گونه ای که این قبیل کشورها بانادیده گرفتن قواعدسیاسی حاکم برجامعه بین الملل وزیرپاگذاشتن بدیهی ترین حقوق حقه مردمان خود،خواه ناخواه دردام یک بایکوت سیاسی-اقتصادی فراگیرگرفتارخواهندشدوشایدجبران صدمات وارده نیازمند گذشت سالیان متمادی باشد.علی ایحالا دراین جستارتحقیقی تلاش گردیده ضمن بهره گیری ازدیدگاه ها ونقطه نظرات نظریه پردازان مختلف باارائه رهیافتی عملیاتی پیرامون گذارازچالش های پیشرو درصدد طرح رویکردی متفاوت نسبت به آنچه که تاکنون ارائه گردیده است باشد.درآخرامیدواراست این تلاش مورد مقبول خوانندگان فرهیخته قرارگیرد.
1- جامعه باز ودشمنانش:
با وجود سپری گشتن سالیان متمادی ازتمرین دموکراسی درجوامع مختلف وتجربه موفق کشورهای امریکایی واروپایی ازبرقراری نظام لیبرال-دموکراسی وبهره مندی ازثمرات ارزشمند آن متاسفانه ماشاهد مقاومت شدید بسیاری ازسیاستمداران مستبددرکشورهای درحال توسعه درجهت انطباق ساختارهای سیاسی- اجتماعی وفرهنگی کشور خودبانظام بازومبتنی براندیشه لیبرال دموکراسی هستیم. به گونه ای که تفکردیکتاتوری حاکم برآن کشورها مانع پذیرش مولفه های نهفته درنظام دموکراتیک است.حال بااین مقدمه می توان جامعه باز رابطورخلاصه حاکمیت اقشارمختلف اجتماعی برسرنوشت سیاسی- اقتصادی خودازطریق برقراری مصادیق مردم سالاری مانند آزادی بیان وقلم،فعالیت احزاب وتشکل های سیاسی،مشارکت سیاسی زنان ،برگزاری انتخابات آزادو...تعریف نمود.علی الاصول دریک جامعه باز مردم ازبیان هرگونه اعتراض وانتقادبه ساختارهای حکومتی ونقدرفتارهای گوناگون سیاستمداران عبایی نداشته زیرا پیگیریهای قضایی وحقوقی آنهاراتهدید نمی نمایدبراین اساس درپی تمرین پرفراز ونشیب دموکراسی درجوامع توسعه یافته وبرقراری حاکمیت مردم برمردم بروز هرگونه رفتاراعتراضی وکنش وواکنش سیاسی درکنه نظام لیبرال –دموکراسی نهادینه گردیده است.براین اساس دولتهایی که برآمده ازرای مستقیم مردم نیستند وبراساس زوروسرکوب ویاکودتای نظامی حاکم گردیده به هیچ روی حاضر به پذیرش قواعد مردم سالاری وآزادیهای مدنی نمی باشند.دراین خصوص می توان به سرنوشت شوم دیکتاتورهای زیادی دراقصانقاط جهان اشاره نمود.
"البته بعنوان یکی از مصادیق روشن درقالب دشمن جامعه باز می توان به اندیشه های مهم ایدئولوژی فاشیسم مبنی برتاکید برهمبستگی ملت یانژاد باتوسل به پیوندهای واهی یاازدست رفته ،کوشش برای تجدید امنیت سنتی ازطریق حمله به مفهوم آزادی وحقوق فردی ،تاکیدبر اولویت جامعه ودولت برفرد ووظیفه اطاعت مطلق فردازدولت،طرح دولت بعنوان مظهراراده کلی ،ملی یاتاریخی ،توسل به احساسات ضدسرمایه دارانه وضدسوسیالیستی بویژه درمیان اقشارماقبل سرمایه داری ،تاکید برانحصار شناخت روح ملی یاتاریخی ویاقانون کلی به اقلیت کوچکی ازبرگزیدگان ورهبران ،خوارشمردن عقل واراده فردی درمقابل اراده عمومی متبلور دررهبریارهبران ،احیا یاایجاد ارزشهای مطلق اخلاقی وحمله به لیبرالیسم"1
2- مرزبندی سیاسی ودسته بندی شهروندان:
اصولا فارغ ازضرورت فعالیت گروه ها ،احزاب ،تشکل های سیاسی وصنفی ،ایجاد مرزبندیهای سیاسی وتفکیک به اصطلاح خودی وغیرخودی ازجمله ویژگیهای کشورهای عقب مانده ودول مبتنی برحاکمیت زوروسرکوب می باشد .چنانکه طبقه حاکم باتوسل به قوه قهریه واعمال زور به هدف حذف سیاسی گروه ها ی رقیب ضمن سرکوب فعالیت حزبی سایر تشکل های سیاسی با اعمال مرزبندیهای سیاسی وتبلیغ سوء برعلیه سران آنها عملا مسیرورود فعالین آنهارا به عرصه قدرت محدود نموده وحتی گهگاه درمقاطع مختلف اقدام به دستگیری وضرب وشتم اعضای آنها می نماید.ضمن آنکه خیل عظیمی از هواداران احزاب وتشکل های سیاسی منتقد بعنوان شهروندان درجه 2و3تلقی گردیده اند."ازآنجا که دیالوگ یک بازی است که بازنده ندارد ودرآن همه طرف های درگیربرنده اند بعنوان یک نیرویی آفریننده تنها راه پدید آوردن همنوایی وهماهنگی وزمینه ساز شناخت واعتمادی است که می تواند گروهی از انسانها را به دستگاهی باهدف وکارکرد یکدست تبدیل کند لذافقدان دیالوگ درروح ایدئولوژی سیاسی حاکم برجوامع دیکتاتور بعنوان مقومی دردسته بندی شهروندان تلقی می گردد"2
3- عقل وتوسعه یافتگی:
بی گمان آندسته ازکشورهای امریکایی ،اروپایی وآسیایی که هم اکنون بعنوان کشورهای توسعه یافته قلمداد می گردند پیش از تلاش وکوشش درجهت ارتقاء جایگاه اقتصادی – صنعتی ،کلیه برنامه ها وسیاست های راهبردی خودرا برمبنای عقلانیت ومبتنی برمشی همسوبا خردجمعی تنظیم نموده وازاین طریق ضمن تضمین عظمت وشکوه خود موجبات سعادت مردمان خودرا فراهم آورده اند .علاوه براین پیشگامی روزافزون درتولید محصولات صنعتی بادرنظرداشتن کیفیت وارزانی محصول منجربه یافتن بازارهای جدید دراقصانقاط جهان گردیده است." انتقادپذیری ،آینده نگری،حساسیت به زمان،وقاردینی،ذهن مجموعه نگر،تحمل اندیشه های متفاوت،دقت ومحاسبه،هنرکارجمعی،عشق به فراگیری،هنرشنیدن وانتقادکردن،حامل حافظه تاریخی بودن،احترام به حقوق دیگران،احساس تملک بیشتربه سرزمین،سخت کوشی،اصلاح پذیری،دنیاشناسی،اعتمادبه نفس ودغدغه،جدیت ومسئولیت ازجمله مواردی مهمی درجهت گیری بسوی عقل وتوسعه یافتگی است"3
بنابراین می توان حاکمیت عقل وعقلانیت درفرایندتصمیم گیری وتصمیم سازی حاکم برکشورهای درحال توسعه راضامن توسعه،شکوفایی اقتصادی،بسترسازی فرهنگی وپیشرفت های صنعتی ،کشاورزی و...خلاصه نمود.
4- نقدفکرسیاسی:
شالوده یک نظام مردم سالار برپایه نقداهل نظر ومتخصصین ازساختارهای سیاسی- اقتصادی،فرهنگی واجتماعی شکل گرفته است .قوام وماندگاری آن نظام درگرو مشارکت کارشناسان وصاحبنظران حوزه های مختلف درپیشبرد اهداف کشوراست براین اساس درصورتیکه حاکمان سیاسی اعتقاد به بهره گیری ازنقطه نظرات ودیدگاه نظریه پردازان دررشته های گوناگون داشته باشند بطورحتم ماشاهد دگرگونی قابل توجهی دربرنامه ها وسیاست هاخواهیم بود.ضمن آنکه نقدرویکرد سیاسی حاکمان علاوه برکاستن خطاها ضامن پیشبرد اهداف وتامین حداکثری منافع ملی است .بهرحال درعصرحاضرکشورها باتوسل به نقطه نظرات کارشناسان زبده درصدد حضورفعال درعرصه های سیاسی وبهره گیری مناسب ازفضای سیاسی –ارتباطی حاکم برنظام بین الملل هستند به گونه ای که بااستفاده ازتعاملات بین المللی وبهره برداری ازتجربیات ارزشمند سایرکشورها حصول به اهداف تسهیل وتسریع می گردد."براین اساس هرانقلابی درقیاس بادوهدف مهم آن یعنی آزادی وعدالت (رفاه)ازابتدا محکوم به ناکامی جلوه می کند : برای حفظ نظم جدید خودرا ناگزیر ازبستن فضا واعمال خشونت می بیند (نفی هدف اول)وبه دلیل رهیافت رمانتیک وساده بین به مسائل اجتماعی درمواجهه باماهیت تراژیک وبغرنج مشکلات انسان واجتماع زمین گیرمیشود(نفی هدف دوم)به همین دلیل ازنگاه عقلی که تحت فشاررمانتیسیسم دچاراضطراب نبوده ونباشد.انقلاب بعنوان یک فعالیت سوژه محوروعقلانی ویک کنش ناظربه نفع یاعلیه حاکمیت بطورعام قابل توصیه تلقی نمی شده است."4
5- واکاوی انقلابها:
"انقلاب دردرجه نخست مبارزه ای خشونت باروکم وبیش طولانی برای قبضه قدرت دولتی است که درصورت موفقیت موجب دگرگونی درساخت قدرت ونهادهای سیاسی وگروه حاکمه می گردد ودوم اینکه منازعه انقلابی منازعه ای است که درآن بخش عمده ای ازجمعیت به صورتی موثر بسیج میشود وسوم اینکه تفاوت معناداری میان شورش های انقلابی وشورش های نظامی وجوددارد زیرا درشورش های انقلابی گروه های درگیردرنزاع قدرت عمدتا خارج ازدستگاه قدرت قراردارند ومیزانی ازمشارکت وبسیج توده ای که مستلزم رهبری،ایدئولوژی وسازمان است صورت می گیرد ازاینرو منازعه کم وبیش طولانی میشود اما درشورش های نظامی بخشی ازنیروهای نظامی برای قبضه قدرت اقدام می نمایند ودرآنها مشارکت وبسیج توده ای صورت نمی گیرد ومنازعه چندان طول نمی کشد ضمن آنکه نوع رهبری وسازمان متفاوت است"5تاملی درتاریخ انقلاب های مغرب زمین وسیرکنکاوانه درآنچه که برآن کشورها ازدیروز تاامروز گذشته است حاکی ازارتقاء جایگاه بین المللی دول غربی درعرصه های مختلف سیاسی-اقتصادی است . تاآنجا که پیشرفت موزون درزمینه های گوناگون صنعتی والکترونیکی موجب شکاف عمیق آنها باکشورهای پیرامونی گردیده است به عبارت دیگراکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان بویژه درآسیا ،افریقا، امریکای لاتین واروپای خاوری عملا تبدیل به بازار عرضه محصولات صنعتی ومصرفی دول مغرب زمین گردیده اند.دراین عرصه رقابت فشرده ای میان کشورهای توسعه یافته درجهت تصاحب بازارهای مشرق زمین ازطریق ارائه تولیدات باکیفیت وارزان بوجودآمده است .آنچه که حائز اهمیت است اینکه ملل مغرب زمین باپشت سرگذاشتن قرون وسطی وتجربه رنسانس بانی انقلاب هایی شدند که نه تنها مردم آن جوامع راازظلم وستم دیکتاتورها رهانیدندبلکه بابرچیدن نظام انکیزاسیون (تفتیش عقاید) پایه واساس آزادیهای مدنی رادرمغرب زمین نهادینه نمودند.حتی باانتشار پیام اصلی انقلاب خودبه سایرنقاط جهان ضمن انتقال تجربیات آزادیخواهی باتکیه بر پشتوانه های صنعتی وکشاورزی الگوی مناسبی برای انعکاس مفاهیمی ازقبیل :دموکراسی،لیبرالیسم ،مدرنیسم و...درجوامع عقب مانده شدند.درمقابل مادرادوارمختلف شاهد وقوع انقلابهای رنگی وایدئولوژیک درکشورهای درحال توسعه بودیم به گونه ای که این کشورها باتجربه نکردن اتفاقات مهمی مانند قرون وسطی وعصرنوزایش فکری صرفابااتکاء به رویکرد ایدئولوژیک دست به انقلابات مختلفی زدند که باگذشت زمان ناکارامدی رهبران آنهادرعرصه سیاست مبرهن گردیده است.حتی تاریخ گواه آنست که سرنوشت سیاسی-اقتصادی این کشورها قرین توفیق نبوده ودربسیاری ازمواقع منتج به استبداد ودیکتاتوری بلامنازع شده است."ساموئل هانتینگتون درکتاب سامان سیاسی درجوامع دستخوش دگرگونی می گوید : انقلاب اساسا درجوامعی رخ می دهد که ازیکسو شاهد افزایش
مشارکت وبسیج سیاسی گروه هایی هستند که پیشتر ازصحنه سیاست خارج بوده اند وازسوی دیگر فاقدنهادهای سیاسی لازم برای جذب این مشارکت هستند . به نظرایشان دراین جوامع نوسازی سیاسی رخ داده است اما توسعه سیاسی هنوزواقع نشده است"6
6- جامعه مدنی پیش نیاز توسعه :
"جامعه مدنی به وضعیتی اطلاق میشود که ابناء بشر اززندگی دروضعیت طبیعی فاصله گرفته وروابط خودرا برپایه خردوقانون نظم بخشیده باشند."7 به عبارت دیگر جامعه مدنی بطوراخص ازاجزا وعناصر نظام مبتنی بر حاکمیت مردم برمردم تعریف وتبیین می گردد . اصولا شهروندان درلوای جامعه مدنی وآزادیهای قانونی قادربه ایفای نقش خوددرعرصه های مختلف می باشند.فقدان آن عارضه بزرگی دراستیفای حقوق حقه شهروندان تلقی می گردد .جامعه مدنی بعنوان شالوده دموکراسی درجوامع قلمداد می گردد . مصادیق بارز آنرا می توان درآزادی بیان،قلم،برگزاری آزادانه اجتماعات وتجمعات سیاسی وصنفی،برخورداری مردم ازسایرحقوق شهروندی خلاصه نمود."مفاهیم ومولفه های متعددی درتحقق یک جامعه مدنی مشارکت دارند.یکی از این مولفه ها داشتن یک پشتوانه مبتنی برفلسفه سیاسی است که مقولاتی چون انسان سیاسی وتعاملات اجتماعی انسان وهمچنین نگاه تحلیلی به تولید وتوزیع قدرت وامثالهم رامورد بحث وبررسی قراردهد وبتدریج گفتمان شایسته ای رافراهم سازد."8 بنابراین بدون هیچ شک وشبهه ای یگانه طریق امکان برقراری حاکمیت مردم برمردم وایجادنظام مبتنی بر اندیشه مردم سالاری جزازطریق نهادینه کردن فرهنگ جامعه مدنی درقوانین وبرنامه ها میسرنیست .برای تحقق آن لازم است تاحاکمان سیاسی باشرکت دریک انتخابات آزاد برخواسته ازرای مستقیم مردم باشندواعتقادعمیقی به مفاهیم دموکراسی ازقبیل :جامعه مدنی داشته باشند. دراین صورت مسیرحرکت جامعه به سمت توسعه هموارخواهدشد والبته دستیابی به اهداف مورد نظر تسهیل وتسریع میشود.
"تحمل وتسامح زیباترین جلوه های مدنیت هستند. دریک جامعه توسعه یافته ومتمدن انسانها آموخته اند که هنگام موافقت تملق نورزند ودرزمان مخالفت فرهنگ وزین مخالفت را به نمایش گذارند وفطرت وآزادگی انسانهارا محترم شمارند."9 همچنین " رژیم های خودکامه بدون اعتقاد به ویژگیهای جامعه مدنی استالین وار وهیتلروارروشنفکررا دشمن اصلی وقسم خورده خودمی داند. زیراروشنفکریعنی کسی که برای خودشخصیت فکری قائل است ومی تواند سوسیالیست ،لیبرال یا کمونیست باشد اما نمی تواند بندگی فکری انسان دیگری را بپذیرد وزیربار مکتبهای قائم به شخص برود. خواه نام آن مارکسیسم باشد یا لنینیسم یااستالینیسم یا مائوئیسم یاهرچیزدیگر، اومی خواهد نظری داشته باشد وهمین کفرومایه مرگ است."10
7- تاملی درجنبش های مدنی:
فعالیت آزادانه احزاب وتشکل های مختلف سیاسی درعرصه انتخابات ریاست جمهوری ،مجالس قانونگذاری وشوراها بعنوان یک اصل مهم درتمرین دموکراسی ونمادی سیاسی درجنبش های مدنی قلمداد می گردد. به گونه ای که هرکدام ازاین تشکل ها درچارچوب قوانین باتوسل به رویکرد ایدئولوژیک خاص حامل مانیفست حزبی خوددرزمینه های گوناگون سیاسی،اقتصادی،فرهنگی واجتماعی می باشندبطورحتم عرصه انتخابات فرصت مناسبی برای ارائه دیدگاه ها وبیان نقطه نظرات سیاسی مختلف ازسوی سران احزاب وتشکل های سیاسی است.ازاینرو تحقق این ایده مستلزم برگزاری آزادانه تجمعات وجلسات مردمی است تاازاین طریق بابیان نظرات وایده های مختلف امکان داوری وقضاوت برای مردم فراهم گردد دراین صورت بدیهی است بااعتماداکثریت مردم شرایط لازم جهت برقراری حاکمیت مردم تضمین می گرددوازبروزوظهور سلایق شخصی واعمال اقتدارگرایی جلوگیری میشود. دراین اثنا رشدونمو جنبش های مدنی مانند:جنبش های کارگری،صنفی،زنان،دانشجویی و.... که عمدتا حاصل فعالیت های حزبی وفضای بازسیاسی است ضمن بسترسازی لازم جهت استیفای حقوق اقشارمختلف اجتماعی،چارچوبی مدنی برای انعکاس مطالبات ودرخواست های واقعی آنها به حاکمان ودولتمردان می باشد. تادرصورت وجودضعف دررویه های جاری وکم توجهی به مطالبات مردم اهتمام لازم بمنظور ارتقاوبهبود رویه ها وتغییرقوانین موجود باهدف تامین منافع ملی بعمل آید."بعبارت دیگرتوسعه نیازمند اندیشه جمعی است ودستیابی به اندیشه جمعی نیازمندحضوردرقلمرو دیالوگ است. برای ورود به فرایند دیالوگ نیازمند اندیشه انتقادی هستیم."11 البته درخصوص فعالیت جنبش های مدنی مصادیق متعددی وجودداردولی دراین ارتباط می توان به :"اتحادیه زنان فرانسه ،اتحادیه خانه داران ونظائر آن درزمینه اجتماعی که دارای اقدامات برجسته ای درمبارزه علیه حلبی آبادها، الکلیسم و... می باشند ودرایالات متحده امریکا
اتحادیه زنان رای دهنده که وظیفه پرورش مدنی زنان رای دهنده راتوسعه می بخشد وطرح های قانونی رادرجهت تساوی زن ومرد پشتیبانی می کند اشاره نمود."12
8- نخبگان سیاسی عامل بازدارنده توسعه سیاسی:
آندسته ازنخبگان سیاسی که بازیرپاگذاشتن حقوق مردم واعمال زوروسرکوب براعتراضات مدنی اقشارمختلف اجتماعی، سمبل دیکتاتوری واعمال حاکمیت مستبدانه می باشند بلاشک وجودآنها چالش جدی درحصول به توسعه سیاسی وحتی سایرمولفه های توسعه تلقی می گردند. ازمهمترین دلایل درتداوم این چرخه باطل می توان ازعدم برگزاری انتخابات آزاد ودسیسه حاکمان دراعمال فضای تغلب وتغییرمرموزانه آراء عمومی به نفع جریان سیاسی حاکم یادکرد. درصورتیکه این فرایند بصورت ظالمانه دررفتارسیاسی حاکمان متبلورگردد بی گمان تمام امیدها برای رهنمون کردن کشور درجهت توسعه یافتگی تبدیل به یاس گردیده وچندی بعد رخوت ودلمردگی بصورت فزاینده ای دربین فعالین سیاسی حاکم خواهدشد. به تبع آن اعتمادعمومی برای مشارکت آتی مردم درعرصه های سیاسی کاهش می یابد.
9- دولت رانتیر:
بعنوان یکی از مشخصه های برجسته دولت رانتیر می توان به تسلط آنان بروسایل ارتباط جمعی مختلف بویژه بررسانه های دیداری وشنیداری اشاره نمود. براین اساس "درحکومتهای استبدادی معمولا وسایل خبری همه گیر درانحصار دولت است این وسایل تبلیغات دولت راپخش می کنند تبلیغاتی که همراه با قدرت پلیس پایه اساسی قدرتند. هدف این تبلیغات گرفتن بیعت یکپارچه شهروندان به سود حکومت است."13 چه بسا دولتهایی که بااتکا به درامدهای نفتی سرشار ضمن جذب منابع ارزی فراوان باقبضه امتیازات وانحصارات ناشی ازفروش نفت امکان رانت منابع حاصله رابرای خودوسایرهواداران فراهم می نمایند. درطی سالیان متمادی باطرح شعارهای عوام فریبانه وغیرعملیاتی وبابهره گیری ازفضای رانتی ودستیابی به منابع سرشار حاصل ازقدرت سیاسی ضمن گشایش حساب های ویژه دربانک دول اروپایی وخارج نمودن ارزملی امکان تقویت اقتدارسیاسی گروه های حامی خودرا تسهیل می نمایند.علاوه براین دولتهای رانتیر همواره ازفرصت حضور درعرصه قدرت سیاسی درجهت تامین اهداف حزبی وگروهی کمال بهره برداری را می نمایند.دراین اثنا قوانین بسیاری رادرجهت تغییررویه های جاری وباهدف تامین مطامع سیاسی وشخصی نادیده گرفته وحتی زیرپامی گذارند. ضمن آنکه باگماردن افرادهمفکر درمناصب وپست های کلیدی اهداف حزبی خودرابه نحوبهینه محقق می بخشند.
10-عوام فریبی واقتدارگرایی:
بهره گیری گسترده وسوء ازاعتماد عمومی باتوسل به تبلیغات سیاسی رسانه های مختلف ارتباط جمعی وفریب افکارعمومی ازجمله شیوه های مرسوم وجاری بسیاری از کشورهای عقب مانده ودرحال توسعه است . البته وجودجمع کثیری ازافرادفاقدسواد درمیان اقشارمختلف اجتماعی وعدم برخورداری بسیاری ازمردم جوامع فوق ازتوانایی لازم جهت تجزیه وتحلیل مسائل سیاسی – اقتصادی حاکم زمینه لازم برای عوام فریبی هرچه بیشتر مردم وافزایش اقتدارگرایی نظام سیاسی تسهیل وفراهم می نماید." تافلرمعتقداست دوران تازه به انقلابهای انفجارآمیز سیاسی درجوامع اقتدارگرا واستبدادی خواهدانجامید ازدید اوانقلاب ارتباطات با گسترش آگاهی های سیاسی واجتماعی زمینه رابرای بررسی چندوچون مشروعیت رژیم های اقتدارگرا آماده خواهدکرد واین حکومتهارا متزلزل ترخواهدساخت. به گفته وی دوران تازه دوران سخت انقلابی است که پیش فرض های کهنه ماراباطل می سازد ودرچارچوب آن روش های کهنه تفکر،فرمول های قدیمی ،احکام جزمی وایدئولوژی های دیگرباواقعیات روز تطبیق نمی کند."14 بنابراین حاکمان سیاسی بانادیده گرفتن حقوق حقه مردم وحذف قوانین مبتنی بر مشی مردم مداربا وارونه جلوه دادن عملکردگذشتگان وبزرگ نمایی گزارش های عملکردی خودوحتی تخریب چهره های سیاسی –اقتصادی باجذب خیل عظیمی ازآحاداجتماعی امکان تثبیت حضورخودرادرچرخه قدرت تداوم می بخشندوباچینش هواداران درمناصب سیاسی واعمال واجرای برنامه های کوتاه مدت وعامه پسند مسیراقتدارگرایی وشکل گیری نظام مبتنی برمشی دیکتاتوری راهموار می نمایند."اصولا اقتداردارای اقسام مختلفی است که مهمترین آنها عبارتنداز:الف) اقتدارزورمندانه؛ این نوع اقتدارطبق قانون واختیارات رسمی اعمال نمی شودبلکه زورمحض ضمانت اجرای آنست . ب) اقتدارناشی ازقانون اساسی؛ مانند اقتداررییس جمهور یافرماندارج) اقتدارفرهی؛ به گفته ماکس وبر اقتدار فرهی برقهرمان پروری مقدس ویژه واستثنایی یا برخصلت وصفت ستوده یک شخص متکی است. د) اقتداردینی؛ به کسانی که درسلسله مراتب دینی موقعیت برتری دارند مربوط است ه) اقتدارآسمانی؛ گاهی کسانی مدعی شده اند برگزیده خدایند وخداوند به آنها اقتدارداده است و) اقتدارنیایی؛ این نظام اقتدار درشکل پادشاهی حکومت وجوددارد ز) اقتدارنخبگان؛ این نوع اقتدار راگروه های کوچک افراد برپایه شخصیت ، دانش وتخصص یاثروت خوددارند ح) اقتدارسنتی ؛ این نوع اقتدار برعرف های سنتی ، باستانی وقراردادهای اجتماعی مبتنی است ت) اقتدارقانونی- عقلایی وپایه این اقتدار قوانین کشوراست وبطورعمده درنظام دموکراتیک وجوددارد."15
11-جامعه بسته ودوستانش:
بطور مشخص درجوامع بسته که علی الاصول حاکمان آنها برخواسته ازرای مستقیم مردم نیستند محدودیت های بسیاری برفعالیت حرفه ای نخبگان فکری وابزاری حاکم است " زیرا نخبگان فکری که شامل نویسندگان،دانشگاهیان،متخصصین،کارشناسان،خبرنگاران وهنرمندانی هستند اندیشه وروش ورهیافت وراهبردتولید می کنند.آنچه که حائز اهمیت است اینکه معاشرت منطقی وسامان یافته میان نخبگان فکری ونخبگان ابزاری می تواند سرنوشت یک جامعه راتعیین کند."16 چنانچه [مدارا] یکی از مشخصات برجسته فرهنگ لیبرالیسم که جوامع بسته فاقد این مشخصه هستند بعنوان" یکی ازوظایف دولت جامعه ویافرد است که بموجب آن نبایددرفعالیت ها یاعقاید دیگران مداخله شود. هرچند موردپسند یاحتی تاییدنباشند، البته تاجایی که این قبیل فعالیت ها وعقاید به حق برابر دیگران درچگونگی اعمال وعقاید خویش تجاوزنکند."17 ازسوی دیگردرآندسته ازجوامع بسته که بنوعی باتوسل به رویکردی خاص تقدیرگرایی رابه گونه ای بامشروعیت الهی حکومت درمی آمیزند به زعم خواجه رشیدالدین فضل اله همدانی درواقع" کلاه دولت وقبای حشمت برسروبرآن کس لایق وزیبا می افتد که حق سبحانه وتعالی می خواهد. ایشان دوبیت راهم دراین راستاذکرمی نمایند:
ای به کوشش فتاده درپی بخت بخت ودولت به کاردانی نیست
روکه شاهی ومال وغربت وجاه جزبه تایید آسمانی نیست "18
بنابراین به دلیل فقدان دموکراسی ونادیده گرفتن رای ونظر مردم درجوامعه بسته وعقب مانده ماشاهد فرارسرمایه های مادی وفکری ازاین قبیل کشورها به جوامع توسعه یافته هستیم . به گونه ای که "برپایه برخی یافته ها ،زیان سالانه برآمده ازفرارسرمایه های فکری ازاین دسته جوامع بیش از 3 برابر درامدهای نفتی است."19
12-شوربختی جوامع واپسگرا:
فقدان جامعه پذیری سیاسی درجوامع واپسگرا بعنوان یک ضعف جدی دررهنمون نمودن این کشورها به سمت توسعه یافتگی تلقی می گردد."زیرا جامعه پذیری سیاسی به مشارکت سیاسی فرد درجامعه می انجامد وضمن وابسته کردن فرد به نظامی که به آن تعلق دارد وی رابرای قبول مسئولیت های گوناگون اجتماعی آماده می کند.دراین فرایند افراد می آموزند که باید بامشارکت درروند تصمیم گیریهای اجتماعی وسیاسی درسرنوشت خویش شرکت کنند."20 دراین ارتباط "ساموئل هانتینگتون براین نظر است که هراندازه یک نظام سیاسی ازسادگی به پیچیدگی ،ازوابستگی به استقلال ، ازانعطاف ناپذیری به انعطاف پذیری وازپراکندگی به یگانگی گرایش پیداکند.به همان نسبت به میزان توسعه سیاسی آن افزوده خواهد شد."21بنابراین جوامع واپسگرا رامی توان فاقد ضرورت های تربیتی ذیل که ازجمله ویژگیهای برجسته کشورهای قرن 21تلقی می گرددمانند نگرش کلان بین المللی ،هنرمعاشرت میان ملتی،محاسبه گرایی،هنرترکیب وتبدیل،خودیابی،تربیت اخلاقی، توسعه فرهنگی ،وطن دوستی،توجه به بهداشت ومحیط زیست ومسئولیت اجتماعی دانست.
13-دین ورزی ورشدسیاسی:
"ماهنوز نمونه ای نداریم که کشوری توانسته باشد درکناردین ودیانت به درجات عالی صنعتی برسد ویک کشور توسعه یافته به معنای اقتصادی ومدرن باشد. نمونه های موجود درتوسعه اقتصادی نمونه هایی هستند که درفرهنگ سیاسی وهرفرهنگ مملکت داری ، سکولاریسم راانتخاب کردند ونکته این است که منطق دینی توسعه یافتگی ازنوع صنعتی ،منظم وپیشرفته اش را نفی نمی کند این نکته ذهنی است واصولا دین را آیا مایک مجموعه اصول واحکام منطقی وعقلی می دانیم یااینکه مجموعه سنن انباشته شده که باسنتهای احتمالا غیرمنطقی اجتماعی وتاریخی ممزوج شده است. بدین معنا میشود دینداروموحدبودودرعین حال به سیستم ،نظم ،صنعت ،بوروکراسی قوی وهویت مستحکم نیز دسترسی پیدا کرد. بنابراین فرمول وگره اصلی بحث درتعریفی است که ماازدین داریم، چگونه مبانی دینی رابا مبانی علمی می توانیم مخروج کنیم که بامقتضیات شرایط موجود تمدن فعلی درسطح بین المللی انطباق داشته باشد."22علی الاصول دین ورزی واعتقاد به مکتب ایدئولوژیکی خاص مانع توسعه ورشدسیاسی نیست . چنانکه وقوع انقلاب های صنعتی درجوامع توسعه یافته کنونی همراه بااعتقاد عمیق مردم آن کشورها به ادیان مختلف ازقبیل مسیحیت ویهودیت بود.لیکن نکته ای که حائز اهمیت بسیاراست اینکه جوامع توسعه یافته کنونی بارویکردسکولاریستی گام درتوسعه ونیز رشدسیاسی نهاده اند. به گونه ای که ماشاهد نهادینه شدن فرهنگ دموکراسی وارتقا میزان رشدسیاسی درآن کشورها هستیم، درمقابل آمیختگی نامتعادل دین درنظام سیاسی برخی از کشورهای درحال توسعه موجب بروز وظهوردیدگاهی دراماتیک نسبت به واقعیت شده است براین اساس بطورعام" ایدئولوژیهای انقلابی معمولا دارای دیدگاهی دراماتیک نسبت به واقعیت هاهستند ونیکی وبدی وحق وناحق رابه آسانی مشخص می کنند وهمین دیدگاه دراماتیک زمینه مساعدی برای رشد افسانه است. افسانه پردازی وساده سازی واقعیت ها درایدئولوژیهای انقلابی تااندازه زیادی علت می گرددواحساس دوره انقلاب است."23
14-دموکراسی،انتخابات وعدالت:
"فرانسیس بیکن درسده شانزدهم میلادی همان حرفی رازد که بیش ازپنج سده پیش از او فردوسی زده بود. فردوسی گفته بود [توانا بودهرکه دانا بود] وبیکن گفت [دانش قدرت است] بایدپرسید چرا سخن فرانسیس بیکن تااین اندازه براندیشه مدرن باخترزمین اثرگذاشته ومقولاتی مانند دموکراسی ،برگزاری انتخابات آزاد وبرقراری عدالت به معنای واقعی آن دراین جوامع نهادینه گردیده است . لیکن سخن فردوسی درکشورهای درحال توسعه تنها درحد یک شعار مانده است."24 بدون ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی براندیشه مردم سالاری نمی توان انتظاربرگزاری انتخابات آزاد رادرحضور نامزدجریان های سیاسی مختلف داشت ."برخی ازمزایای دموکراسی رامی توان درکارایی حکومت،تامین آزادیهای فردی،تامین برابری،آموزش توده ها،تقویت میهن پرستی ،تامین ثبات حکومت،نظم وپیشرفت،ارزش مردم،حکومت متخصصان ونمایندگان مردم،آموزش شهروندان ،شکل گیری معقول حکومت وتکریم نکردن قدرت خلاصه نمود."25 ضمن آنکه برقراری عدالت واقعی وگسترانیدن چتررفاه برزندگی اقشارمختلف اجتماعی بویژه دهک های پایین جامعه درگرو دموکراسی است ."آرتورشلزینگر دولت رفاه راچنین تعریف می کند:نظامی که درآن حکومت متعهدمیشود سطوح معینی ازاشتغال ،درامد،آموزش،کمک بهداشتی ،تامین اجتماعی ومسکن رابرای همه شهروندان خودفراهم کند.بنابراین وظایف دولت رفاه رابرای برقراری عدالت می توان دربهبودی بهداشت،گسترش آموزش وپرورش ،امنیت اقتصادی وتوسعه خدمات اجتماعی تلخیص نمود."26 حال با توجه به مطالب فوق بایدگفت چگونه می توان ازمسئولین ونمایندگان برخواسته ازنظام دیکتاتوری انتظارتامین بموقع مطالبات مردمی راداشت. بطورحتم آنها فرصت ایجادشده ناشی ازحضور درصحنه قدرت رامغتنم شمرده وباتوسل به رانت های موجود درصدد تامین مطامع شخصی وگروهی خودبرخواهند آمد. همچنین آنها باخاموش کردن صدای مردم منافع ملی را قربانی منافع حزبی خواهندنمود.
15-رویکردحاکمان وانزوای سیاسی:
اتخاذ دیپلماسی مناسب یکی ازشیوه های معمول درمقابله باانزوای سیاسی تلقی می گردد" زیرا دیپلماسی هنروشیوه اداره امور وروابط بین المللی مانند مذاکرات سیاسی برای اتحاد،عقدقراردادها وعهدنامه ها ودرمفهوم گسترده ترآن به معنی توانایی درک موقعیت،حساسیت،اوضاع واحوال وتنظیم گفتاروکرداروآداب باتوجه به وضعیت به بهترین وجه ممکن می باشد."27 اصولا " نیرومند شدن درگرو ستیز بی چون وچرا باقدرتهای بزرگ نیست واگرچنین شود کشور همواره یادرحالت جنگی یادرحالت [نه جنگ نه صلح]به سرخواهدبرد واین وضع به توسعه وپیشرفت کشور زیان جبران ناپذیر خواهدزد وتوان وامکانات کشور ازجمله دیپلماسی وسیاست خارجی باید برای پاسداری ازنظام ورفع وجلوگیری ازبحرانهایی که قدرت های بزرگ برآن کشور پدید می آورند به کارگرفته شود."28 بنابراین رویکرد تخاصمی درعرصه بین الملل فاقدوجاهت سیاسی بوده وموجب اتلاف منابع می گردد وچنانچه "درمورد منافع ملی شاخص قدرت ملی رادرنظر بگیریم می تواند شاخص عینی سودمندی باشد اگر سیاست خارجی درافزایش قدرت ملی ونفوذ جهانی کشوری موثرباشد می توان گفت که آن سیاست هم درراستای منافع ملی وهم دراجرا موفق بوده است ولی اگر سیاست خارجی درافزایش قدرت ملی ناتوان باشد نمی توان آنرا درراستای منافع ملی ارزیابی کرد."29
16-روشنفکروحرمت آن:
روشنفکرکسی است که بااتکا به دانش های تجربی ونظری خودضمن موشکافی وتجزیه وتحلیل مسائل ،نقطه نظرات ودیدگاه خودرانسبت به وضعیت جاری ارائه نموده وقادراست چشم انداز نسبتا روشنی رادرخصوص شرایط آینده تبیین نماید. حال باتوجه به تعریف ارائه شده می توان روشنفکران راشامل اساتیددانشگاه،سیاستمداران،پژوهشگران،نظریه پردازان،نویسندگان،روزنامه نگاران،خبرنگاران ،هنرمندان وبطورعام متخصصین حوزه های مختلف دانست. بنابراین چنانچه روشنفکران بعنوان سرمایه های فکری یک جامعه درحال توسعه تلقی شود درآنصورت بهره گیری مطلوب ازاین سرمایه ارزشمند ضامن رشدوتعالی جامعه درزمینه های مختلف است. علاوه براین لازمه بهره گیری ازاین سرمایه منوط به حفظ حرمت اشخاص بویژه روشنفکران است که دراین خصوص "جان راولز می گوید:حرمت شخص به درامدش بستگی ندارد بلکه به داشتن منزلت مساوی بادیگران به مثابه یک شهروند وبرخوردارازحقوق وآزادیهای بنیادی وابسته است."30 ضمن آنکه برخوردچالشی نظام سیاسی بااین دسته ازطبقات فکری نیز بطورحتم صدمات جبران ناپذیری به پیکره جامعه واردخواهدساخت دراین شرایط فضا برای حاکمیت پوپولیستی هموارخواهدشد." چنانکه ولترازاین رابطه بعنوان اینکه[دیگران راوادارکنم آنگونه که من میل دارم عمل کنند وماکس وبرازآن بدین شکل که هرجا برای من فرصتی دست دهد که اراده خودرادربرابر ایستادگی دیگران مستقرسازم یاد می نمایند.]"31
17-مشارکت سیاسی زنان:
"مشارکت سیاسی یعنی فعالیت شهروندان عادی بمنظور تاثیرگذاری برتصمیم گیری حکومت"32
عدم استفاده مطلوب ازتوان وقابلیت های زنان بعنوان بخش کثیری ازجمعیت بالقوه جوامع درحال توسعه مانع جدی درپیشرفت جامعه تلقی می گردد. به گونه ای که هم اکنون دربسیاری ازاین کشورها عدم توجه لازم به نقش واقعی بانوان درتوسعه متوازن عملا بهره برداری صحیح ازحجم عظیمی ازسرمایه های بالقوه جامعه رادرجهت نقش آفرینی آنان درترسیم سرنوشت سیاسی،اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی جامعه ابترگذارده است. بنابراین نادیده گرفتن عامدانه نقش وکارکردزنان درعصرجدید نه تنها فقدان زیانباری درعرصه سیاسی-اقتصادی تلقی گردیده بلکه صدمات جبران ناپذیرمادی ومعنوی قابل توجهی رابرپیکره نظام سیاسی واردخواهدساخت . حتی حرکت درمسیر توسعه باکندی شدیدومعناداری مواجه خواهدشد.
18-تحزب مقدمه مردم سالاری:
"ازنظرلیکاک حزب سیاسی گروه کم وبیش سازمان یافته شهروندانی است که بعنوان یک واحد سیاسی باهم عمل کنند ودرمسائل عمومی عقاید مشترکی دارند وبااستفاده اختیاردادن رای درراستای هدفی مشترک می کوشند برحکومت تسلط یابند."33 اصولا تمرین درست دموکراسی مستلزم وجوداحزاب وتشکل های سیاسی مختلف مردم مداراست .بنابراین تقیدوتعهد حاکمان سیاسی به فراهم سازی بسترتحزب وایجاد فضای بازسیاسی ضامن نهادینه شدن فرهنگ مردم سالاری درجامعه خواهدبود. براین اساس درچنین حالتی اقشارمختلف اجتماعی بااستماع صداهای گوناگون درصدد انتخاب بهترین ها خواهند بود تاازاین طریق نمایندگان منتخب مردم امکان اداره کشوروتامین مطالبات آنان راداشته باشند.دراین ارتباط می توان کارویژه های احزاب سیاسی را مشتمل برالف)رقابت انتخاباتی باهدف پیروزی ب)تدوین سیاست های عمومی ج)برخوردوانتقادازحکومت د)آموزش سیاسی مردم ه)واسطه میان حکومت ومردم و)کارحکومت پارلمانی راتسهیل می کند ز) همفکران راگرد هم می آورد."34 نام برد البته بایدتوجه داشت که دربرخی ازکشورهای درحال توسعه ماشاهد حاکمیت دموکراسی های نمایشی هستیم به گونه ای که حاکمان سیاسی بابرگزاری انتخابات غیردموکراتیک ونادیده گرفتن رای ونظرواقعی مردم سلیقه خودرابرآنان تحمیل نموده وباگماردن افرادنالایق وغیرکارامد درمناصب سیاسی واقتصادی فرصت سوء استفاده ورانت منافع سرشارناشی ازقبضه قدرت رابرای آنها فراهم می نمایند. ازاینرو فعالیت آزادانه احزاب وتشکل های سیاسی وصنفی نظام سیاسی راازهرگونه جهت گیری احتمالی به سمت دیکتاتوری ویکجانبه گرایی بیمه می نماید وسلامت سیاسی حاکمان رادریک فرایند دموکراتیک تضمین میکند.
19-مکتب دیکتاتورها:
به رغم اینکه ازشکست فاشیسم،نازیسم،استالینیسم،لنینیسم ومائوییسم بعنوان نظام های سیاسی تمامیت خواه نزدیک به 7 دهه میگذرد. لیکن ماهمچنان درسالهای پایانی قرن بیستم ودرآستانه هزاره سوم میلادی شاهد وجود نظام های مبتنی برمشی دیکتاتوری هستیم."کودتای 28مرداد1332درایران وحاکمیت بلامنازع شاه برقدرت وآزارهای سیاسی رژیم برعلیه روشنفکران واحزاب را می توان بعنوان مصداق برجسته دیکتاتوری سیاسی تلقی نمود."35 این موضوع حاکی ازفقدان بنیان های مردم سالاری دراینگونه جوامع است به گونه ای که نبود فردگرایی مثبت،تفکرمبتنی برزمینه های استقرایی قوی،آموزش،منطق وشیوه کارجمعی،هویت عمومی،قانون پذیری،آرامش اقتصادی،اصلاح نگری واصلاح پذیری،تناسب منافع هیات حاکمه بامصالح ومنافع عمومی،سازوکاری جهت انتخاب افراد براساس رقابت،توانایی ولیاقت وامکان فعالیت نهادهای غیردولتی درنظام اجتماعی ،فرهنگ تحزب ،آزادی بیان،قلم و...بعنوان مصادیق بارز مکتب دیکتاتورها تلقی می گردد. "دراین خصوص می توان به سیاست سرکوب فرهنگی اتحادجماهیرشوروی دردوران 1948-1953م تحت عنوان [ژدانوویسم]که توسط کمیته مرکزی حزب کمونیست درسال 1946به ابتکارآندری ژدانف سخنگوی فرهنگی استالین ودبیرحزب برضدهرگونه گرایش غربی وبورژوازی درادبیات ،هنر،فلسفه وعلوم دراتحادشوروی اتخاذشد "36 اشاره کرد. اریک اریکسون درتحلیل شخصیت رهبران دیکتاتور دینامیسم روانی فردرادرمتن جامعه وتاریخ قرارمی دهد ومشکلات شخصیتی رابامسائل تاریخی عصری خاص مربوط می سازد. به نظراریکسون شرط پیدایش شخصیت رهبران دیکتاتور گذاراوازهشت مرحله زندگی وحل بحرانهایی است که درهرمرحله پیدامیشود،این بحرانها عبارتنداز: بحران عدم امنیت- بحران شک وتردید واحساس شرم-بحران احساس گناه-بحران حقارت- بحران هویت- بحران مربوط به احساس جدایی باجنس مخالف- بحران رکودوبحران مربوط به یاس واضطراب ، شاید تعمق دردغدغه آنره شامسون طی سقوط فرانسه درسال 1940م حاکی از فضای خفقان حاکم برآن کشوربوده ونشانگرتلاش آزادیخواهان برای خروج ازوضعیت دیکتاتوری است دراین ارتباط می توان به ان بعنوان شاهدمثالی دیگراشاره کرد:"وی می گوید؛من بیزارم ازاین سکوتی که اسارت وبندگی آن رابرماتحمیل می کند ولی امروز این سکوت یگانه پناهگاه حقیقت است . ماباید تیره روزیهای کشورمان راهمچون غصه های خصوصی خودمان ....درخاموشی تفکراتمان تحمل کنیم....ماجرای فرانسه ماجرای شخصی شده است که هریک ازمابه قدرشایستگی ونیروی خویش همه جا دردرون خودآنرابردوش می کشد.اماتفکرات ملتی که مصمم به بازیافتن عظمت خویش باشدممکن نیست تاابددرسکوت بماند،منتهابرای رسیدن به مرتبه اعتقادبه نجات نیازمندهزاران صداست.من امیدوارم که این صداهادرهمین سکوت آماده شوند..."37
20-میلیتاریسم پایان زندگی:
ازانجاکه شکل گیری میلیتاریسم دروهله اول مستلزم تسلط نظامیان برارکان قدرت می باشد براین اساس "درادبیات گسترده ای که درمورد نقش نظامیان درسیاست جهان سوم وجوددارد برای تبیین مداخله نیروهای مسلح یک کشوردرسیاست استدلال های زیرآورده شده است:
الف)پایین امدن سریع اعتباروحیثیت حکومت یاحزب سیاسی حاکم ،این عامل رژیم راوادارمی کندتابمنظورحفظ نظم وتاکید برضرورت یکپارچگی ملی درمواقع بحران هرچه بیشترازاجبار فیزیکی استفاده کندوازهرنوع مخالفت جلوگیری نماید.
ب)شکاف وچنددستگی میان رهبران سیاسی ،تردیدفرماندهان نظامی رانسبت به توانایی ولیاقت غیرنظامیان دراداره اموربرمی انگیزد.
ج)احتمال اندک مداخله یک قدرت جهانی بزرگ یادولت های همسایه درصورت وقوع یک کودتا
د)تاثیرپذیری ازکودتاهای نظامی درکشورهای همسایه
ه)نابسامانیهای اجتماعی داخلی
و)بحرانهای اقتصادی
ز)فسادوبی کفایتی مقامات حکومتی وحزبی باین اعتقاد که مسئولین غیرنظامی کشور درصددفروش مملکت به بعضی گروه های خارجی هستند
ح)ساختارطبقاتی بسیارسخت وانعطاف ناپذیرکه مشاغل وفعالیت های نظامی رابه تنها طریق ممکن برای صعود ازسطح منزلت های پایین اجتماعی به مراتب بالای اجتماعی تبدیل می کند
ت)اعتقادفزاینده نظامیان به اینکه آنها تنها طبقه اجتماعی هستند که برای رهاندن کشور ازشرنهادها وشیوه های زندگی سنتی ،نظم وتعهد کافی به نوسازی رادارند
ی)نفوذخارجی
ک)شکست نظامیان درجنگ باکشوردیگر"38
ذهن تاریخ هرگزقتل عام وکشتارصدها هزارنفرازمردان وزنان نظامی وغیرنظامی رادرطول جنگ جهانی دوم ازیادنبرده است. براثرجنون ناشی اززیاده طلبی هیتلروموسولینی تفکرایدئولوژی مبتنی برنگرش توتالیتاریستی وحس برتری جویی نژادی حاکم برآن نظام ها بیش ازنیم دهه ،جنگی خانمانسوز دربخش اعظمی ازقاره اروپا درگرفت وچه بسیار آثار فاخرفرهنگی –تاریخی واقع درشهرهای بزرگ دول درگیر نابودشد وچهره کریه وزشت حاکمان دیکتاتور ونظام های تمامیت خواه درتعرض وحشیانه به جان ،مال وناموس مردمان براذهان جهانیان ماندگارگردید.بی گمان منشا اصلی اینگونه اتفاقات دردناک توجه مستبدین به اصل نظامی گرایی وتجهیز نیروهای نظامی خود به جنگ افزارهای هسته ای،میکروبی وشیمیایی است. دراین ارتباط می توان به "هزینه های قدرتهای بزرگ اروپا درادوارگذشته اشاره کرد:
کشور 1869-70م 1897-98م 1934م
----- ---------- ----------- -------
بریتانیا 22440 40094 114200[به هزارلیره]
فرانسه 23554 37000 90000
روسیه 15400 35600 242600
آلمان 11217 32800 43800
اتریش 9103 16041 -----
ایتالیا 7070 13510 46400
ماخذ:s.a.hobson.imperialism:astudy.p.378-139"39
چنانچه هزینه نظامی کشورهای فوق رابعدازگذشت 5/7 دهه ازسال 1934م تاکنون4 برابرنماییم (باتوجه به اینکه طبق جدول بالا درطی هر20 سال هزینه های نظامی بیش از 2برابرشده است)درانصورت پی به خطرات گسترده ناشی ازتوسعه تفکرمیلیتاریسم خواهیم برد. زیرا تقویت قوای مسلح وترس ناشی از هرگونه حمله نظامی موجب برهم خوردن موازنه قدرت درنظام بین الملل می گردد. این امرکشورهای رقیب را نیزمجبور به واکنش مشابه می نماید دراین صورت باایجادموازنه وحشت درروابط غرب وشرق شرایط برای تلاش سایر کشورهای فاقدقدرت هسته ای جهت برقراری سپردفاع موشکی وایجادسیستم های شنود مهیا می گردد.بنابراین باایجاد وضعیت متعارض درروابط بین الملل احتمال هرگونه تهاجم نظامی ازسوی هریک ازدول متخاصم درمناطق مختلف مضاعف می گردد . ازاینرو بهتراست دولتها بااتخاذ سیاست های صلح امیز وتقویت تعاملات بین المللی خود باسایرکشورها ضمن بهره گیری مطلوب ازفضای حاکم برنظام بین الملل واستفاده ازدانش وتجربه کشورهای توسعه یافته گام درمسیرتوسعه یافتگی بگذارند ودرمواقع بحرانی تنش ایجادشده راکاهش داده ودرصدد رفع آن برایند.
پی نوشت:
1- انقلاب وبسیج سیاسی –حسین بشیریه- انتشارات دانشگاه تهران- چ شهریور1372-ص 86
2- موانع توسعه عقلی وآثارآن برتوسعه اقتصادی وسیاسی-حمیدعضدانلو-ماهنامه اطلاعات سیاسی-اقتصادی-ش نهم ودهم- خردادوتیر1385(225-226)-ص 52
3- عقل وتوسعه یافتگی-محمودسریع القلم-نشرسفیر-چ اول1372-ص 40
4- مبانی نقدفکرسیاسی-مرتضی مردیها-نشرنی-چ دوم1386-ص 182-183
5- انقلاب وبسیج سیاسی- همان نویسنده- ص 6-7-8
6- همان منبع-ص 55
7- درآمدی برجامعه شناسی سیاسی-احمدنقیب زاده-سمت-چ دوم1380-ص 89
8- اندیشه هایی دیگر-حاتم قادری-نشربقعه- 1378-ص 555
9- عقل وتوسعه یافتگی-همان نویسنده-ص 89
10- آیا دورانی تاریک درتاریخ بشرپایان یافته است؟ فریدون مجلسی-ماهنامه اطلاعات سیاسی-اقتصادی-ش هفتم وهشتم-فروردین واردیبهشت1386(235-236)-ص 60
11- موانع توسعه عقلی وآثارآن برتوسعه اقتصادی وسیاسی- همان نویسنده ومنبع-ص 50
12- جامعه شناسی سیاسی- موریس دوورژه-ترجمه ابوالفضل قاضی-انتشارات دانشگاه تهران-چ خرداد1369-ص 583
13- اصول علم سیاست-موریس دوورژه-ترجمه ابوالفضل قاضی-نشردادگستر-چ بهار1376-ص 183
14- آثارسیاسی فناوریهای تازه ارتباطی-اطلاعاتی-خلیل الله سردارنیا-ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی-ش پنجم وششم-بهمن واسفند1386(245-246)-ص 110
15- بنیادهای علم سیاست-عبدالرحمن عالم-نشرنی-چ سوم1376-ص 103-104
16- توسعه ،جهان سوم ونظام بین الملل-محمودسریع القلم-نشرسفیر-چ سوم1375-ص 117
17- ظهوروسقوط لیبرالیسم غرب-آنتونی اربلاستر-ترجمه عباس مخبر-نشرمرکز-چ دوم1368-ص 99
18- سیاستنامه نویسی درایران-مقصودرنجبر-ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی-ش پنجم وششم-بهمن واسفند1387(257-258)-ص 147
19- مهاجرت ازایران-کیومرث فلاحی-ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی-ش سوم وچهارم-آذرودی 1387(255-256)-ص 150
20- توسعه سیاسی وتحول اداری-سیدعبدالعلی قوام-نشرقومس-چ 1371-ص 85
21- همان منبع- ص 9
22- عقل وتوسعه یافتگی- همان نویسنده- ص 53-54
23- انقلاب وبسیج سیاسی- همان نویسنده –ص 81-82
24- موانع توسعه عقلی وآثارآن برتوسعه اقتصادی وسیاسی-همان نویسنده ومنبع-ص 61
25- بنیادهای علم سیاست- همان نویسنده- ص 301-304
26- همان منبع-ص 376و379-380
27- مدیریت بحرانهای بین المللی- سیدعلی اصغرکاظمی-دفترنشرفرهنگ اسلامی-چ دوم 1368-ص 121
28- سیاست خارجی ایران ونظام بین الملل کنونی-سیدمهدی حسینی اسفیدواجانی –ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی- ش نهم ودهم- خرداد وتیر1385(225-226)-ص 79
29- مفهوم [منافع ملی]ازدیدگاه های گوناگون- مقصودرنجبر-ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی-همان شماره-ص 180
30- ظهوروسقوط لیبرالیسم غرب –همان نویسنده-ص 519
31- خشونت –هانا آرنت-ترجمه عزت الله فولادوند-نشرخوارزمی-چ دیماه 1359-ص 56
32- درآمدی برشناخت مسائل اقتصادی سیاسی جهان سوم-احمدساعی-نشرقومس-چ دوم 1375-ص 170
33- بنیادهای علم سیاست- همان نویسنده-ص 344
34- همان منبع- ص 349-350
35- اقتصادسیاسی ایران-محمدعلی همایون کاتوزیان-نشرمرکز-چ سوم 1372-ص 238-239
36- تاریخ اندیشه های سیاسی درقرن بیستم- حسین بشیریه-نشرنی-چ اول 1376-ص 300-301
37- راه فروبسته- ه.استیوارت هیوز-ترجمه عزت الله فولادوند-انتشارات علمی وفرهنگی-چ اول 1373-ص 146
38- درامدی برشناخت مسائل اقتصادی سیاسی جهان سوم-همان نویسنده- ص 241-242
39- نظریه های امپریالیسم-احمدساعی-نشرقومس-چ اول 1376-ص 170